را كشتند و بردگانى را كه در كشتى ها بودند به اسيرى گرفتند و اموالى بيرون از شمار به غنيمت آوردند كه مقدارش شناخته شده نبود ، سه روز آن را در اختيار ياران خويش قرار دادم كه هر چه خواستند به تاراج بردند و دستور دادم باقى مانده آن را براى من قرار دهند .
ابو جعفر مى گويد : آنگاه در ماه رجب سال دويست و پنجاه شش زنگيان وارد شهر « ابلة » شدند و چنين بود كه جعلان ترك از مقابل زنگيان به بصره عقب - نشينى كرد ، سالار زنگيان گروههاى جنگى خود را به جنگ مردم ابله گسيل مى داشت و او با مردم ابله از سوى نهر عثمان با پيادگان يا كشتى هايى كه از ناحيه دجله براى او فراهم بود جنگ مى كرد و دستههاى جنگى خود را به ناحيه رودخانه معقل هم گسيل مى داشت .
از قول سالار زنگيان نقل شده كه مى گفته است ، ميان ابله و عبادان ( آبادان ) دو دل بودم كه به كداميك حمله كنم ، به رفتن سوى آبادان راغب شدم و مردان را براى اين كار فرا خواندم و آماده ساختم ، به من خطاب شد كه نزديك ترين دشمن و دشمنى كه سزاوارتر است از او به كس ديگرى نپردازى مردم ابله هستند و بدين سبب سپاهى را كه براى رفتن به آبادان فراهم ساخته بودم به سوى ابله برگرداندم . زنگيان با مردم ابله پيوسته جنگ مى كردند تا سرانجام آن را گشودند و آتش زدند و چون بسيارى از خانههاى آن شهر با چوب ساج ساخته و به يكديگر پيوسته شده بود آتش شتابان شعلهور شد ، قضا را تند بادى هم برخاست و شرارههاى آتش را تا كنار رودخانه عثمان رساند و در ابله گروه بسيارى كشته شدند و با آنكه بسيارى از اموال در آتش سوخت باز هم اموال بسيارى به تاراج برده شد ، مردم آبادان هم پس از سوختن ابله خودشان تسليم فرمان صاحب زنج شدند كه دلهايشان ناتوان شده بود و از او بر جان و حريم و ناموس خود بيم داشتند ، اين بود كه به دست خود شهرشان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠١