2 . به دليل طرح ناقص برخى مباحث ، پارهاى از اعتقادات شيعه براى خوانندهاى عادى كه از حكمت اين عقايد آگاهى ندارد ، خرافه مىنمايد ، كه البته نويسنده در اينباره تعمدى نداشته است ، اما مىتوانست با استفاده از واژگانى مناسبتر ، يا ارجاع به منابع ديگر ، اين مشكل را بر طرف سازد . محض نمونه مىتوان به موارد زير اشاره كرد :
الف ) دربارهء غيبت امام مهدى ( عج ) آمده است : « . . . اصولا به همين دليل اين پسر بلافاصله پس از وفات پدرش غايب گرديد » . از ظاهر اين عبارت - براى خوانندهء ناآشنا با انديشهء مهدويت در ميان شيعيان - برمىآيد كه به اعتقاد شيعيان ، امام مهدى ( عج ) به گونهاى ناگهانى ، شبيه آنچه در فيلمهاى تخيلى رخ مىدهد ، نامرئى شده است ، و به اين ترتيب ، نويسنده مسئلهء غيبت را خرافى جلوه مىدهد . وى مىتوانست با استفاده از عبارتهايى مانند : « زندگى پنهانى خود را آغاز كرد » و يا « خود را از انظار مردم دور نگاه داشت » يا عبارتهاى مشابه از اين برداشت نادرست پيشگيرى كنند ؛ « 1 »
ب ) در بحث خمس آمده است : « از جمله وظايف آنان ، دريافت يك پنجم يا خمس به نيابت از امام بود » . اين عبارت نيز براى يك مخاطب عادى ، امام و نواب آن حضرت را - نعوذ باللّه - پولپرست ، شبيه آنچه در ميان ارباب كليسا مطرح بوده ، جلوه مىدهد . بهتر بود در كنار اين مطلب ، به وظيفهء ديگر آنان كه توزيع صحيح اموال بود ، اشاره ، و با توضيح مختصرى اين نقيصه بر طرف مىشد ؛ مثلا « نواب از طرف امام خمس اموال را دريافت كرده و براى كمك
هامش
( 1 ) . محمد بن على بن بابويه قمى ، كمال الدين و تمام النعمه ، ج 1 ، ص 598 ، 600 و ج 2 ، ص 15 . در اين روايات غيبت امام مهدى ( عج ) به غيبت حضرت يوسف تشبيه شده و مسلم است كه حضرت يوسف عليه السّلام نامرئى نبودند ، بلكه هويت ايشان براى اطرافيان ناشناخته بود . همچنين است مسئلهء غيبت امام مهدى ( عج ) . همچنين دربارهء كيفيت غيبت امام مهدى ( عج ) به اين روايات نيز مىتوان تمسك جست ( همان ، ج 2 ، ص 29 ، حديث 46 و . . . ) .