در پژوهشهاى تاريخى دربارهء امامان شيعه بايد به مفهوم حقيقى امامت و جايگاه و رسالت امامان توجه شود . افزون بر اين بايد امامت به صورت جريانى به هم پيوسته و مرتبط كانون مطالعه قرار گيرد . اين جريان تاريخى از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا غيبت امام عصر ( عج ) تداوم يافته است . اما متأسفانه مطالعات مربوط به امامان عليهم السّلام اغلب با روش جدانگرى صورت گرفته است ؛ به گونهاى كه مورخ يا محقق ، معمولا تاريخ هر امام را جدا و غير مرتبط با امام پيشين بررسى ، و به بيان فضايل و مناقب و حوادث مهم زندگانى هر امام بسنده كرده است .
روش جدانگرى و جداسازى در بررسى و مطالعهء زندگانى امامان عليهم السّلام هرچند ضرورى است ؛ زيرا موجب مىشود تمام جزئيات زندگانى ايشان بدون كموكاست حفظ شود و به دست محققان برسد ، اما از سويى هم موجب مىگردد كه در نگاهى كلى زندگانى امامان عليهم السّلام را گاه متناقض و در تضاد با يكديگر ببينيم ؛ به گونهاى كه امام حسن عليه السّلام را فردى محافظهكار ، امام حسين عليه السّلام را مردى انقلابى و جسور ، امام سجاد عليه السّلام را ملازم دعا و عبادت ، و امام باقر عليه السّلام را مردى صرفا مشغول به حديث و فقه ، و . . . بدانيم . افزون بر اين ، مخاطب قادر نخواهد بود دريابد كه زندگانى هر امام حلقهاى است از يك زنجير به هم پيوسته . « 1 »
اغلب مقالاتى كه در دايرة المعارف اسلام دربارهء امامان شيعه نگاشته شده ، آنان را تنها به منزلهء چهرههاى برجسته و مشهور تاريخى ، كه گاه با حكومتهاى معاصر خويش تعاملات و تصادماتى داشتند ، بر مىرسند . در اين مقالات به معرفى شناسنامهاى امامان و بيان حوادث مهم عصر آنان بسنده كرده و رسالت و جايگاه حقيقى ايشان در جامعه ، و نيز نقشى را كه در جامعه داشتهاند ، مغفول نهادهاند .
هامش
( 1 ) . عادل اديب ، نقش امامان معصوم در حيات اسلام ، ص 7 .