دادند ؛ من فردا ( از شدت اثرات سم ) رنگ پريده و بيمار خواهم شد و پسفردا خواهم مرد » . اين دانشمند سنى روايت مىكند : « در آن هنگام ، سندى بن شاهك را ديدم كه همچون برگ نخلى به خود مىلرزيد » ( كلينى ، كافى ، ج 1 ، ص 258 - 259 ؛ ابن بابويه ، عيون ، ج 1 ، ص 79 ) . روايتى ديگر بيان مىدارد كه امام در انجام آنچه مىخواست ، آزاد نبود ، و او را به خوردن رطبهاى مسموم مجبور كردند ( ابن بابويه ، عيون ، ج 1 ، ص 70 - 72 ) .
طبق برخى روايات شيعى ، وفات [ امام ] كاظم نتيجهء مستقيم گناهان جامعهاش بود . همانگونه كه [ امام ] كاظم توضيح مىدهد خداوند از شيعيان خشمگين بود و به امام گفت كه بين قربانى كردن خويش براى نجات پيروانش و كشته شدن آنان ، يكى را انتخاب كند . او حفظ شيعه را به بهاى از دست دادن جان خود ، برگزيد ( كلينى ، ج 1 ، ص 260 ) . مجلسى ( مرآة العقول ، تهران ، 1404 ق / 1984 م ، و سالهاى بعد ، ج 3 ، ص 126 - 127 ) توضيح مىدهد كه خشم خداوند از شيعه ، ناشى از بىوفايى و سرپيچى آنان از امام ، و نيز ترك كردن تقيه ( حفظ خود از طريق تظاهر و پنهان سازى ) بود . اين ترك كردن تقيه باعث شد كه هويّت امام بر همگان روشن شود ، و اين به نوبهء خود موجب دستگيرى او گرديد .
پس از وفات [ امام ] كاظم ، سندى ( يا هارون الرشيد ) نمايندگان هاشميون ، طالبيون و ديگر سرشناسان بغداد را گرد آورد ، پوشش از چهرهء امام كنار زد و آنان را وادار ساخت كه تصديق كنند هيچ نشانهاى از قتل و جنايت در كار نيست ؛ آنگاه پيكر [ امام ] كاظم را غسل دادند ، كفن كردند و به خاك سپردند . بنابر روايتى ديگر ، پيكر [ امام ] كاظم را بر روى پلى در بغداد نهادند تا اين عقيده را در ميان برخى از شيعيان كه او قائم است ، يا اينكه نمرده يا دوباره زنده شده ، و اينكه او در حال غيبت است تا زمانى كه دوباره ظهور كند ، ابطال كنند . او در قبرستان اشراف عرب در شمال غربى بغداد ( مقابر شونيزى يا مقابر قريش ) در باب التبن ( « دروازهء
تصوير امامان شيعه در دائرة المعارف اسلام ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: محمود تقى زاده داورى
ص٣١٦