سازند ، تقريبا همواره بر يك منوال بود : « خدا آنگونه كه بخواهد عمل مىكند . . . ؛
من انتخاب بهترين [ راه ] را به او وا مىگذارم . . . او با كسى كه هدفش حق باشد ، دشمن نيست . . . » . زهير بن قين بجلى كه يكى از طرفداران عثمان بود و در طول سفر از برپايى خيمههاى خويش در نزديكى خيمهگاه حسين [ عليه السّلام ] خوددارى مىورزيد ، يك بار مجبور شد خيمهء خود را در نزديكى حسين [ عليه السّلام ] بر پا كند .
حسين [ عليه السّلام ] او را دعوت به ملاقات كرد و زهير در مدت گفتوگو با وى تغيير عقيده داد و از آن پس يكى از مشتاقترين ياران حسين [ عليه السّلام ] شد .
عبيد الله بن زياد افرادى را در راههاى بين حجاز و كوفه مستقر كرده بود ( طبرى ، ج 2 ، ص 285 و 288 ) و به آنان فرمان داده بود كه مانع ورود و خروج اشخاص به منطقهء حفاظتىشان شوند . حسين [ عليه السّلام ] از طريق باديهنشينان از اين فرمان ابن زياد مطلع گرديد ، اما از اين خبر بيمناك نشد و به سفر خويش ادامه داد . در ناحيهء ثعلبيه بود كه وى براى اولين بار ، خبر قتل مسلم و هانى بن عروه در كوفه را از طريق چند مسافر شنيد . او مىخواست بازگردد اما پسران عقيل كه مصمم بودند انتقام برادرشان را بگيرند يا به سرنوشت او دچار شوند نظر او را تغيير دادند . سپس در منطقهء زباله به حسين [ عليه السّلام ] خبر رسيد سفير او - قيس بن مسهر صيداوى يا برادر خواندهاش عبد الله بن يقطر ( طبرى ، ج 2 ، ص 288 ، 293 ، 303 ) - كه از حجاز به كوفه فرستاده شده بود تا ورود قريب الوقوع او را اعلام كند ، دستگير شده و به قتل رسيده است . آنگاه حسين [ عليه السّلام ] براى يارانش خطبهاى خواند و در آن ، خبرهاى غمانگيزى را كه به دستش رسيده بود ، و [ نيز ] خبر خيانت كوفيان را به ايشان باز گفت ، و از آنان خواست كه او را ترك كنند .
كسانى كه در طول سفر به او ملحق شده بودند از وى جدا شدند و فقط كسانى باقى ماندند كه از حجاز او را همراهى كرده بودند .
گروههايى از سواران ، منطقه را جستوجو مىكردند . هنگامى كه در افق
تصوير امامان شيعه در دائرة المعارف اسلام ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: محمود تقى زاده داورى
ص١٥٤