638 روى برگ - 639 پشت برگ و . . . ) . حتى عبد الله بن زبير كوشيد تا وى را از اين كار منصرف سازد ؛ كه البته اين تلاش ابن زبير ، رياكارانه بود ؛ زيرا او در واقع بسيار خرسند بود كه حسين [ عليه السّلام ] فضاى مكه را براى او خالى كند ( طبرى ، ج 2 ، ص 274 - 276 ) . بهرغم تمام اين توصيهها ، حسين [ عليه السّلام ] برنامهء خويش را رها نكرد .
او به جاى مناسك حج ، اعمال عمره را به جاى آورد و با استفاده از غيبت والى مكه ، عمرو بن سعيد اشدق - كه مشغول انجام مناسك حج در حومهء شهر بود - به همراه گروهش مخفيانه از شهر خارج شد . همراهان وى عبارت بودند از حدود پنجاه نفر مرد - افرادى از خويشاوندان و يارانش كه قادر به حمل سلاح بودند - و زن و كودك ( 8 ذى الحجه سال 60 ق / 10 سپتامبر 680 م ، مصادف با روز ترويه ) .
طبرى و بلاذرى ، نام تمام مكانهايى را كه او در راه مكه به كوفه در آنها توقف كرد ، ثبت كردهاند و ولهاوزن
( Wellhausen )
آنها را ذكر نموده است .
عمرو بن سعيد از رفتن حسين [ عليه السّلام ] مطلع گرديد و گروهى را به فرماندهى برادرش يحيى ، در پى او فرستاد ؛ اما تنها چيزى كه بين اين دو گروه اتفاق افتاد ، برخورد تازيانهها و چوبها بود .
حسين [ عليه السّلام ] در منطقهء تنعيم در حوالى مكه به كاروانى برخورد كه از يمن مىآمد ، و او براى خود اين حق را قايل شد كه محمولهء آن را تصاحب كند ؛ زيرا اين محموله حاوى گياهان مخصوص خضاب و رداهايى بود كه براى خليفه مىبردند . در طول راه ، حسين [ عليه السّلام ] با افرادى چند ملاقات كرد ، از جمله فرزدق شاعر ، كه در جواب سؤال او صريحا بيان داشت كه دلهاى مردم عراق با حسين [ عليه السّلام ] است اما شمشيرهايشان در خدمت امويان ( طبرى ، ج 2 ، ص 277 و 278 و . . . ) ؛ و نيز پسر عمويش عبد الله بن جعفر كه اماننامهاى از عمرو بن سعيد گرفته و آمده بود تا آن را براى حسين [ عليه السّلام ] قرائت كند . اما تصميم حسين [ عليه السّلام ] تزلزلناپذير بود . پاسخ او به كسانى كه مىكوشيدند او را از اقدام خود منصرف