يسقط من ذلك الدم قطرة الى الارض . « 1 »
امام ( ع ) كه هر دو كف مبارك را پر از خون طفل فرموده بعد از آنكه او را به خواهرش داده و او طفل را از امام ( ع ) گرفته پس از آن هر دو كف را پر از خون كرده و به آسمان انداخته است چنانچه اعتبار و عادت هم آن را مىرساند اگر طفل در حالى كه در بالاى دستهاى امام ( ع ) بوده هر دو كف را نمىتواند پر از خون نمايد و طفل را هم نگاه دارد مگر يك كف را پر نمايد و پر كردن هر دو كف شاهد آن است كه بعد از دادن طفل به خواهرش زينب كبرى ( س ) اين كار را عملى فرموده است چنانچه صريح عبارت سيد ( ره ) در لهوف است و نقل شد .
و در عبارت شيخ مفيد ( ره ) در ارشاد و سيد ( ره ) در لهوف ذكرى از عطش طفل « عبد اللّه رضيع » در ميان نيست فقط اين است كه امام ( ع ) آمد جلو خيمهها و طفل صغير را خواست براى اينكه وداع فرمايد و او را مىبوسيد در آن هنگام هدف تير حرمله قرار گرفت .
سبط ابن الجوزى در تذكرة الخواص گويد :
فالتفت الحسين فاذا بطفل له يبكى عطشا فأخذه على يده و قال يا قوم ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل فرماه رجل منهم به سهم فذبحه فجعل الحسين يبكى و يقول : اللهم احكم بيننا و بين قوم دعونا لينصرونا فقتلونا فنودى من الهوى « دعه يا حسين فان له مرضعا فى الجنة . » « 2 »
اين طفلى كه سبط ابن الجوزى اسم او را ذكر نكرده و قضيهء تير خوردن او را بيان نموده كه از جهت عطش گريه مىكرده و امام ( ع ) او را بالاى دست مبارك گرفته و خطاب به آن قوم ستمكار و درندههاى بيابان كرده و فرموده : هرگاه به من رحم نمىكنيد به اين طفل رحم كنيد و او را با تير زدهاند .
اين حالات كه طفل را در مقابل آن قوم نگاه داشته مغايرت با جريان « عبد اللّه رضيع » دارد بلكه اين طفل على اصغر است كه از عطش گريه كرده و امام ( ع ) او را آورده و براى او آب خواسته و فرموده اگر به من رحم نمىكنيد به اين طفل رحم كنيد و او را نيز هدف تير جفا قرار دادهاند از اينجا ظاهر مىشود كه حالات اين دو طفل را به هم خلط كردهاند و ندايى كه از آسمان آمده « دعه يا حسين فان له مرضعا فى الجنة » اين خطاب دربارهء عبد اللّه رضيع است كه امام ( ع ) به مجرد شنيدن آن ندا طفل را به خواهرش زينب كبرى داده است چون قضايا به هم مشتبه شده سبط ابن الجوزى آن را دربارهء على اصغر ذكر كرده است .
هامش
( 1 ) . لهوف ، ص 66 ، ط صيدا .
( 2 ) . تذكرة الخواص ، ص 144 .