طبرسى ( ره ) در ارشاد و اعلام الورى روشن است كه امام ( ع ) در جلو خيمهها نشسته و آن طفل را از بانوان حرم خواسته و سيد ( ره ) در لهوف فرموده : زينب كبرى ( س ) آن را آورده به امام ( ع ) داده كه وداع كند و مادر آن طفل رضيع رباب بنت امرئ القيس و نامش عبد اللّه است كه ششماهه و شيرخوار بوده و او را در جلو چشم بانوان حرم امامت در حالى كه مادرش در جلو خيمه ايستاده بود « 1 » از گلويش حرمله با تير زده و آن موقع احوال بانوان عصمت و مخدرات حرم امام ( ع ) چقدر دگرگون شده و در چه حال مىشوند ؟ خدا مىداند .
ابو الفرج اصفهانى گويد : - چنانچه مسندا نقل كرده - امام حسين ( ع ) غلامى را خواست و او را در بغل خود نشانيد و عقبة بن بشير تيرى انداخت و او را ذبح كرد .
از اين تعبير ابو الفرج و همچنين از تعبيرات بزرگان مانند شيخ مفيده ( ره ) كه فرموده :
و اجلسه فى حجره ، ارشاد ، ص 254 . ظاهر است كه آن طفل را امام ( ع ) در حجر خود نشانيده و دور از اعتبار عادى است كه نوزاد در بغل انسان بنشيند چنانچه نقل خواهد شد لا بد بايد بر حسب عادى سن طفل قدرى بزرگتر باشد تا امام ( ع ) او را در حجر مبارك خود بنشاند .
شيخ مفيد ( ره ) فرموده : كه امام ( ع ) جنازهء عبد اللّه را آورده نزد جنازههاى شهدا از اهل بيتش گذاشت و گويد :
« ثم حمله حتى وضعه مع قتلى اهل بيته » « 2 »
و عبد اللّه رضيع كه تير به گلويش در جلو چشم مخدرات خاندان عصمت و مادرش رباب نشسته و او را ذبح كرده امام ( ع ) او را به خواهرش زينب كبرى داده و سپس دو كف مبارك خود را از خون طفل پر كرده و به طرف آسمان انداخته است چنانچه در لهوف است يا به قول ديگر به زمين ريخته است چنانچه در ارشاد شيخ مفيد ( ره ) و تاريخ طبرى است .
و سيد ( ره ) در لهوف فرموده : امام ( ع ) مصارع جوانان و احبهء خود را ديد و ندا فرمود آيا معينى است كه به ما كمك كند و فرموده :
فارتفعت اصوات النساء بالعويل فتقدم الى باب الخيمة و قال لزينب ( س ) ناولينى ولدى الصغير حتى أودعه فاخذه و أومأ اليه ليقبله فرماه حرملة بن كاهل به سهم فوقع فى نحره فذبحه فقال لزينب : خذيه ثم تلقى الدم بكفيه فلما امتلاء تارمى بالدم نحو السماء ثم قال : هون على ما نزل بى أنه به عين اللّه تعالى قال الباقر ( ع ) : قلم
هامش
( 1 ) . ذخيرة الدارين ، ص 141 ، ط نجف .
( 2 ) . ارشاد ، ص 254 .