نقل شده در ميان آنها نامهاى كه مشعر بر صلح بوده و تراضى طرفين به عمل آمده باشد و امير المؤمنين ( ع ) رضايت داده كه معاويه در شام باشد و خراج آنجا را خودش جمعآورى كند همچو نامهاى از امام ( ع ) به نظر نرسيده است با اين كه غالبا نامههاى امام ( ع ) را ثبت و ضبط كردهاند رجوع شود به نهج البلاغه و مستدركات آن كه مكاتبات امام ( ع ) در آنها جمعآورى شده است .
گذشته از اين آيا متصور است كه امير المؤمنين ( ع ) به اين كار يعنى صلح و معادنة با معاويه راضى شود ؟ در حالى كه در اول امر كه بعد از عثمان زمام امور خلافت ظاهرى را به دست گرفت و معاويه از طرف خليفهء ثانى و عثمان در شام والى بود امام ( ع ) به فوريت او را عزل فرمود و امثال ابن عباس ( ره ) و ديگران از آن حضرت درخواست كردند كه معاويه را تا مدت كوتاهى در شام بگذارد بماند و بعدا او را از امارت شام معزول فرمايد و براى مصلحت وقت آنطور به نظرشان صلاح مىرسيده و آن را به امام ( ع ) پيشنهاد كرده و عرضه داشتند ولى آن مجسمهء حق و عدالت فرمود : كوچكترين وقتى هم نمىتوانم به امارت معاويه در شام امضاء بدهم و راضى باشم . امام ( ع ) به معاويه نوشته :
و اما طلبك الى الشام فانى لم اكن اعطيك اليوم ما منعتك امس . « 1 »
چون راضى شدن به امارت يك نفر ظالم ستمكار منافق بدتر از كافر گرچه در وقت بسيار كوتاه هم بوده باشد موجب ايراد و اشكال مىشد : كه در اول امر رضايت به امارت وى داده شد و حكومت او در اول كار تجويز گشت و بعدا عدم رضايت اعلام گرديد .
نظر ابن عباس ( ره ) و اشخاص ديگر با نظر سطحى و صورت ظاهر در همان موقع بوده ولى نظر واقع بين امام ( ع ) بالاتر از آن مصلحتهاى صورى و نظر به واقع و آينده بوده است و اگر امام ( ع ) به صلاحديد آنها عمل مىفرمود بعدا باعث ايراد به آن حضرت مىگشت و صلاح همان بوده كه امام ( ع ) به آن اقدام فرموده و كوچكترين آنى هم رضايت به امارت معاويه نداد .
حالا آيا متصور است كه بعد از آن همه جنگ و خونريزىها كه در جنگ صفين به عمل آمده و ليلة الهريرها با آن شدت سپرى شده امام ( ع ) رضايت به امارت معاويه در شام بدهد ؟ و مهادنة و صحبت صلح به ميان آيد ؟ و تعجب در آن است كه از كلام طبرى چنين بر مىآيد كه كار صلح عملى شده و طرفين به كار خودشان اشتغال ورزيده و به جبايهء خراج هم انجام دادهاند كه قطعا همچو كارى وقوع نيافته است و هر كس از مورخين اسلامى اين قضيه را ثبت
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه به تحقيق محى الدين عبد الحميد ، ج 3 ، ص 18 كتاب 17 من كتب امير المؤمنين ( ع ) ، ط مصر و مستدرك نهج البلاغة ، ص 16 ، ط نجف اشرف .