تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيد الشهدا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
سماوات و عوالم علوى فرموده و خداوند قادر متعال او را در شب معراج سير داده و به سدرة المنتهى رسانيده و عوالم بهشت و جهنم را مشاهده فرموده و به مقام قاب قوسين او ادنى رسيده است و در همان شب مراجعت به مكه و مسجد الحرام كرده و از سير خود به مسجد اقصى و عوالم علوى خبر داده است . و قولى در اينجا از بعضى نقل شده و معراج رسول اللّه ( ص ) را همان معراجى كه بايد معتقد شد جسمانى است - آن را روحانى - دانسته و بر خلاف عقيدهء مسلمين حرف زده است و آن قول را نسبت به معاويه مىدهند و از وى مشهور شده است و به عايشه نيز نسبت مىدهند در صورتى كه وى در سال معراج صغيره بوده و زوجهء رسول اللّه ( ص ) نبود تا احوالات معراج نبى اكرم ( ص ) را نقل نمايد . معاويه مدعى شده كه آيهء شريفه :
وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ . . .
الخ . راجع به معراج است كه رسول اللّه ( ص ) روحش در خواب عروج كرده است . رجوع شود به تفاسير مانند تفاسير مراغى « 1 » و غيره و معاويه در زمان معراج در حال شرك بوده از روايات كثيره كه مورد نزول آيهء شريفه و اينكه آيه راجع به بنى اميه و به آن شجرهء ملعونه است معلوم مىشود معاويه نظر به خباثت و نفاق باطنى خود خواسته آيهء شريفه را به معراج تفسير كند و معراج را روحانى قلمداد نمايد و گويد آيه راجع به معراج است كه در خواب بوده و روحانى مىباشد و اذهان مردم را از تفسير صحيح آيه كه در حق بنى اميه است برگرداند و اين عار و ننگ و شجرهء ملعونه بودن را از بنى اميه بزدايد و افكار مردم را از تفسير آيه كه از خود رسول اللّه ( ص ) مأثور بوده و در ميان مسلمين شهرت بسزا دارد منصرف كند - ولى زهى تصور باطل و زهى خيال محال - زيرا در تاريخ بالأخره حقايق روشن شده و واضح مىگردد و دسايس و حيله و تزوير معاويه‌ها آشكار مىشود و معاويه و پدر زنديقش و فرزند پليدش رسوا شده و مورد لعن ابدى واقع مىگردند .
لعن و دشنام باد تا به ابد * بر چنين پور و بر چنان پدرى
صدمه‌ها و لطمه‌ها و جنايت‌ها و خيانت‌هاى معاويه به عالم اسلام از حيطهء بيان خارج و زبان از تقريرش عاجز است و تا امروز نيز اثرات آن‌ها باقى و عالم اسلام را به تيره‌روزى نشانده است . دربارهء كفر معاويه و ملعنت وى رجوع شود به كتاب نصايح الكافية و كتاب تقوية الايمان
هامش
( 1 ) . ج 15 ، ص 7 ، ط مصر .