ثعالبى در كتاب لطائف المعارف ابو سفيان را از مشاهير زنادقه و از زنات مثل مغيرة بن شعبه شمرده است « 1 » چنانچه ابو سفيان و پسرش معاويه از مؤلفة القلوب بودند « 2 » يعنى از بيت المال مسلمين به آن پدر و پسر مىدادند كه تأليف قلوب شده و به اسلام تمايل نمايند و بالأخره از روى ناچارى پس از فتح مكه و قوّت و شوكت اسلام در صورت ظاهر اظهار اسلام كردند ولى در باطن در همان نفاق و زنديقى خود باقى بودند و بر عليه اسلام فعاليت داشتند و حرفهاى ابو سفيان پس از خلافت عثمان كه خلافت را به كره تشبيه كرده و خطاب به بنى اميّه نموده و گفته كه آن را به هر طرف مىخواهيد بزنيد نه بهشتى در كار است و نه آتشى وجود دارد مشهور و در كتب سنّىها مسطور است .
ابن عبد البر در استيعاب گويد : « 3 »
روى عن الحسن ان ابا سفيان دخل على عثمان حين صارت الخلافة اليه فقال له قد صارت اليك بعد تيم و عدى فأدرها كالكرة و اجعل اوتادها بنى اميّة فانما هو الملك و لا ادرى ما من جنة و لا نار .
امثال اينها را آقاى غزالى مىگويد : كه از اعلام دين هستند نبايد دربارهء آنها حقايق تاريخى را به زبان آورد و وقايع صحيح را نگاشت تا مبادا حقايق تاريخ خلفاى جاهل نيز آشكارا شود .
مسعودى در مروج الذهب « 4 » گويد :
و قد كان عمار بن ياسر ( رض ) حين بويع عثمان بلغه قول ابى سفيان صخر بن حرب فى دار عثمان بعد الوقت الذي بويع فيه عثمان و دخل داره و معه بنى اميّة فقال ابو سفيان أ فيكم احد من غيركم ؟ و قد كان قد عمى قالوا : لا قال : يا بنى اميّة تلقفوها تلقف الكرة فو الذي يحلف به ابو سفيان ما زلت ارجوها لكم و لتصيرن الى صبيانكم وراثة .
و بايد دانست كه اصل جلوگيرى غزالىها از تعرض به حقايق تاريخ صحابه و روشن كردن اوضاع و احوال منافقين از آنها و تحقيق در اعمال و افعال ناهنجارى كه از بعض صحابه
هامش
( 1 ) . لطائف المعارف ، صص 99 - 102 ، ط مصر .
( 2 ) . همان ، ص 96 ؛ المحبر ، ص 473 ، تأليف محمد بن حبيب نسابه متوفى به سال 245 ق ، ط حيدرآباد و كتاب المنمق ايضا تأليف محمد بن حبيب ، ص 487 و ص 532 ، ط حيدرآباد .
( 3 ) . الاستيعاب در هامش الاصابة ، ج 4 ، صص 87 - 88 .
( 4 ) . ج 1 ، ص 339 .