تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيد الشهدا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
آنجا بارگاه عظيمى دارد كه زيارتگاه است چنان‌چه سبط ابن الجوزى نقل كرده است . علامهء امين عاملى ( قدس سرّه ) در لواعج الاشجان فرموده : « 1 » اقول حكى غير واحد من المؤرخين ان الخليفة العلوى بمصر ارسل الى عسقلان و هى مدينة كانت بين مصر و شام و الان هى خراب فاستخرج رأسا زعم انه رأس الحسين ( ع ) و جيء به الى مصر فدفن فيها فى المشهد المعروف الان و هو مشهد معظم يزار ، و الى جانبه مسجد عظيم رأيته فى سنة احدى و عشرين بعد الثلاثمائة و الف و المصريون يتوافدون الى زيارته افواجا رجلا و نساء و يدعون و يتضرعون عنده . و اخذ العلويين لذلك الرأس من عسقلان و دفنه بمصر كأنه لا ريب فيه لكن الشأن فى كونه رأس الحسين ( ع ) . چنان چه فرموده بنا به اتفاق مورخين خلفاى فاطميين مصر سرى را از عسقلان به قاهره انتقال داده‌اند و به نام رأس مطهر امام ( ع ) در آنجا دفن كرده و مشهد بزرگى بالاى آن ساختمان نموده‌اند ولى حرف ، سر آن است كه واقعا آن سر رأس مطهر حسين ( ع ) بوده است ؟ هرگز به آن علم نداريم و ثابت و محقق نشده است به ويژه كه دست سياست و رياست خلفاى فاطميين با آن بازى كرده و چه منظور سياسى در آن عمل داشته‌اند كه سرى را از عسقلان به مصر برده‌اند . آيا ظاهرا از ترس صليبىها اين كار را كرده‌اند واقعا خوف و هراسى از آن‌ها داشته‌اند ؟ صليبىها به چه منظورى آن مشهد را بايد خراب نمايند ؟ تا خلفاى فاطميين از ترس آن‌ها نسبت به رأس مدفون در عسقلان انتقال به قاهره بدهند ؟ و كدام امر است كه دست سياست و رياست با آن بازى كند ولى حقيقت آن محفوظ باشد چه خوب گفته شده : الا قاتل اللّه السياسة و الرئاسة فما دخلا شيئا الا افسداه . چنان چه در عصر خودمان نظاير اين قبيل قضايا زياد ديده مىشود اگر شرح داده شود كلام به درازا مىكشد و ممكن است بهانهء جلوگيرى از نشر كتاب بشود .
( شرح اين هجران و اين خون جگر ) * ( اين زمان بگذار تا وقت دگر )
و « الامور مرهونة باوقاتها » يكى از معاصرين گويد : صاحب الاخبار السنية چنين روايت كرده است :
هامش
( 1 ) . ص 247 ، ط 3 ، صيدا 1353 ق .