تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيد الشهدا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
كه اصلا اختلافى در سال آن‌ها نبوده است . پس اصل جهت تعيين هجرت براى ابتداى تاريخ اسلام تعيين خود رسول اللّه ( ص ) است كه به وحى خداوندى تعيين فرموده است چنان‌چه از فرمايش‌هاى خاندان رسالت ( ع ) آن معنى به خوبى فهميده مىشود . و آنچه سخاوى گفته : اگر وضع مبدأ تاريخ اسلامى از هجرت ثابت شود كه خود رسول اللّه ( ص ) آن را وضع فرموده است پس عمر تابع بوده نه اين كه در اين باره ابتكار به خرج داده است . اين كلام وى در نظر امثال سخاوى از علماى اهل سنت است . و اما نزد تابعين اهل بيت ( ع ) و شيعيان آن‌ها از بركات آثار وارده از خاندان عصمت و طهارت موضوع مزبور ثابت و كاملا محقق مىشود كه اصل وضع تاريخ اسلامى از هجرت و مبدأ قرار دادن آن به دستور وحى و به امر خود رسول اللّه ( ص ) شده است . در نزد شيعهء اماميّه ثابت و محقق است كه صحيفهء كاملهء سجاديه بطور قطع از اهل بيت عصمت ( ع ) نقل شده و روايت آن از ضروريات به شمار است و از آن زبور اهل بيت ( ع ) و انجيل آل محمد ( ص ) تعبير مىآورند در سند آن صحيفهء مباركه عباراتى از امام معصوم ( ع ) نقل شده كه بطور واضح مىرساند كه مبدأ تاريخ از هجرت از مصدر وحى تلقى شده پس لا بد بايد عين عبارات آن نقل شود بعد به نكات آن اشاره گردد و اول كسى كه به اين موضوع ( تا آنجا كه نگارنده اطلاع يافته‌ام ) متفطن شده و آگاه گرديده عبارت از علامهء مجلسى ( قدس سرّه ) در بحار الانوار در مجلد 14 السماء و العالم مىباشد چنان‌چه پس از اشاره به آنچه قوم از اهل تاريخ گفته‌اند و وجوه و مؤيداتى كه براى مبدأ قرار دادن هجرت به تاريخ اسلامى ذكر كرده‌اند نقل فرموده و بعد گويد : تمامى آن وجوه ضعيف و موهون است . پس از آن آنچه به نظر علامهء مجلسى ( ره ) مرجح براى مبدأ قرار دادن به تاريخ از هجرت رسيده مىفرمايد « 1 » : و لقد عثرت على خبر يصلح مرجحا و مخصصا لذلك قل من تفطن به و هو ما ورد فى خبر الصحيفة الشريفة السجادية صلوات اللّه على من الهمها حيث قال الصادق ( ع ) ان ابى حدثنى عن أبيه عن جده عن على ( ع ) ان رسول اللّه ( ص ) اخذته نعسة و هو على منبره فرأى فى منامه « 2 » رجالا ينزون على منبره نزو القردة يردون الناس على اعقابهم القهقرى فاستوى رسول اللّه ( ص ) جالسا و الحزن يعرف فى
هامش
( 1 ) . مجلد السماء و العالم ، ص 177 : ط امين الضرب . ( 2 ) . به تعليقات كتاب رجوع شود .