تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
به او فرمود : سوار شو كه خدا ورسولش از تو خرسندند . امير المؤمنين از شادى گريست . آن گاه پيامبر به او فرمود : اى على اگر بيم آن نداشتم كه گروههايى از امت من دربارهء تو همان سخنى را گويند كه نصارا در حق عيسى بن مريم مى گويند امرو دربارهء تو سخنى بر زبان مى راندم كه به گروهى از مردم نمى گذشتى مگر آنكه خاك زير پاهايت را برى مى داشتند . طبرسى در مجمع البيان گفته است : گويند اين سوره در وقتى كه پيامبر على را به جنگ ذات السلاسل فرستاد ، نازل شد . على ( ع ) در اين جنگ ، پس از شكت تعدادى از صحابه بر دشمن پيروز شد . اين داستان طى حديث ورازى از امام صادق ( ع ) روايت شده است . راوندى در كتاب خرايج و على بن ابراهيم در تفسير خود و غيره اين دو جنگ را به نحوى كه ذكر شده نوشته اند . ابن شهر آشوب در مناقب در هنگام ذكر غزوهء ذات السلاسل از ابوالقاسم بن شبدالوكيل وابوالفتح حفار به اسناد خود از امام صادق ( ع ) ومقاتل وزجاج ووكيع وثورى و سدى وابوصالح وابن عباس نقل كرده اند كه پيغمبر برخى از مهاجران را همراه با هفتصد تن از مردان مسلمان روانه كرد . چون مسلمانان به آن دره رسيدند و خواستند از آن سرازير شوند ، اعراب بر آنان حمله بردند و آنان را فرار دادند و جمعى از مسلمانان را كشتند . پس از بازگشت اين سپاه ، پيامبر مرد ديگرى را به اين دره روانه كرد اما او هم شكست خورده به سوى او بازگشت . سپس عمرو بن عاص گفت : اى رسول خدا مرا به اين دره روانه كن ، زيرا جنگ ، خدعه و نيرنگ است شايد من بتوانم از در خدعه با آنان وارد شوم . پس پيامبر او را فرستاد ولى او نيز شكست خورد و برگشت . در روايتى آمده كه پيامبر خالد را فرستاد و او بازگشت . اين امر خاطر پيامبر را آزرده واندوهناك ساخت . آن گاه على ( ع ) را فرا خواند و دربارهء او گفت : او را فرستاده ام كه يورش برنده اى است و هيچ گاه از ميدان جنگ نمى گريزد . پيغمبر ، على را تا مسجد احزاب مشايعت كرد . ( ادامهء حديث همان است كه پيش از اين نقل شد . ) پس از اين ابن شهر آشوب گفته است : از روايت اهل بيت ( ع ) در اين باره آن است كه فرموده اند : چون صبح فرا رسيد على ( ع ) به همراهان خود فرمود : سوار شويد كه خداوند در ميان شما فرخندگى قرار دهد . تا آنكه بر فراز كوه بر آمد و به سوى آن گروه سرازير شد و بر آنان اشراف يافت . آن حضرت به آنها فرمود : افسار چهارپايان خود را رها كنيد . اسبها بوى ماده شنيدند و شيهه كشيدند . آن گروه تا صداى شيهه اسبها را شنيدند پا به فرار گذاشتند . ابن شهر آشوب گويد : در روايت مقاتل وزجاج آمده است : على ( ع ) بر آن گروه يورش برد وايشان بى خبر بودند . پس به آنان فرمود : اى مردم ! من فرستادهء رسول خدا به سوى شمايم بر يكتايى خداوند ورسالت رسول او گواهى دهيد يا آنكه شما را با شمشير مى كشم . آن گروه به او پاسخ دادند : مانند سه تن رفيق خود تو هم بازگرد . زيرا تو از عهدهء ما