تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
نگذارى ، جز آنكه آنها خاك زير پايت را گرامى بدارند و آن را بردارند . شيخ مفيد در ادامهء سخنانش گويد : برخى از سيره نويسان گفته اند سوره والعاديات ضبحا در همين جنگ بر پيامبر فرود آمد . و اين سوره متضمن بيان حال على ( ع ) در كار بزرگى است كه آن را به انجام رسانيد . شيخ مفيد همچنين در دومين جاى از كتاب خود پس از ذكر غزوهء زبيد گويد : سپس جنگ روى داد . بدين ترتيب كه مردى عرب به خدمت پيامبر رسيد و در برابر آن حضرت نشست و گفت : آمده ام تا براى تو خير خواهى كنم . پبامبر فرمود : خير خواهى تو چيست ؟ گفت : گروهى از اعراب در وادى الرحل گرد آمده اند تا شبانه بر تو در مدينه حمله آورند . آن مرد در سخنان خود وضعيت اعراب را براى پيامبر شرح داد . پس پيامبر فرمان داد مردم در مسجد گردآيند . مسلمانان جمع شدند و پيامبر بر فراز منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت . سپس فرمود : اى مردم اين دشمن خداوند و دشمن شماست كه مى كوشد شبانه بر شما حمله آورد . پس چه كسى به جنگ ايشان روانه مىشود ؟ عده اى از اصحاب صفه برخاستند و گفتند : ما به سوى آنان رهسپار مى شديم و هركس را كه تو مى خواهى فرماندهء ما قرار بده . پس پيامبر بين آنان قرعه انداخت و آن قرعه بر هشتاد تن از ايشان قرار گرفت . پيامبر ، ابوبكر را پيش خواند و به او فرمود : اين لوا را بگير و به طرف بنى سليم برو . چون آنها نزديك حره هستند . ابوبكر به همراه عده اى به اين مأموريت گسيل شد تا آنكه به جايگاه آن گروه رسيد . محلى كه ايشان در آن بودند بسيار سنگلاخ و پر از درخت بود ودشمن در ميان دره موضع گرفته بود و فرود آمدن به طرف آنان دشوار مى نمود . چون ابوبكر به آن وادى رسيد و خواست به طرف آنان سرازير شود ، اعراب بر او حمله بردند و او را فرارى دادند و شمار زيادى از مسلمانان را به شهادت رساندند . ابوبكر و همراهانش از پيش روى اعراب گريختند و به سوى پيامبر باز گشتند . پس از اين واقعه ، پيامبر لواى سپاه را به دست عمر بن خطاب داد و او را روانهء آن وادى كرد . دشمنان در زير سنگها و پشت درختان به كمين نشسته بودند و چون عمر خواست به سوى آنان پايين رود به او حمله بردند و او را فرارى دادند . اين امر باعث اندوه پيامبر شد . عمروبن عاص خدمت پيامبر رسيد و گفت : اى رسول خدا ! اكنون مرا به سوى ايشان بفرست . زيرا كار جنگ با خدعه و نيرنگ پيش مى رود . شايد من به آنان نيرنگى بزنم . پيامبر نيز وى را به همراه عده اى به جنگ آن گروه اعزام و به او سفارشهاى لازم را گوشزد كرد . چون عمروبن عاص به آن وادى رسيد ، اعراب بر او نيز حمله برده و گروهى از همراهانش را كشتند و آنان را فرارى دادند . پس رسول خدا چند روزى دست نگهداشت و بر آنان نفرين مى كرد آن گاه امير المؤمنين ( ع ) را فراخواند و لوا را به دست او سپرد و گفت : او يورش برنده اى است كه از عرصهء جنگ نمى گريزد . سپس دستهاى خود را به طرف آسمان