تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
و پيامبر را با وسوسهء حى بن اخطب ، رئيس بنى نضير ، زير پا گذاشتند . چون ظهر همان روزى كه رسول خدا و اصحابش از خندق به سوى مدينه گذشتند ، فرارسيد جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت : خداوند به تو دستور مىدهد كه به طرف بنى قريظه در حركت شوى . پيامبر هم با سه هزار تن از ياران خود به سوى آنان روانه شد . ابن اسحاق گويد : رسول خدا جناح راست سپاه اسلام را به على بن ابيطالب داد و در حركت به سوى بنى قريظه او را مقدم بر ديگران نهاد . و اين درحالى بود كه مسلمانان براى گرفتن رايت از يكديگر پيشى مىجستند . ابن سعد گويد : پيامبر ، على را دعا كرد و لواى سپاه را به او سپرد . رايت بيرق بزرگ و لوا كوچك‌تر از آن بود . مراد ابن سعد از لوا همان رايت است . در ارشاد آمده است : پيامبر ، على را همراه سى تن از مردان قبيلهء خزرج به سوى بنى قريظه فرستاد . وقتى على به دژهاى بنى قريظه نزديك شد ، از آنان سخن زشتى دربارهء رسول خدا شنيد . پس بازگشت و در ميان راه با پيامبر برخورد كرد و گفت : اى رسول خدا ! سزاوار نيست شما به اين مردم پليد نزديك شويد . پيامبر فرمود : چرا ؟ گمان دارم تو از آنان دربارهء من سخن زشتى شنيده‌اى . گفت : آرى . پيامبر گفت : اگر ايشان مرا مىديدند لب به گفتن چنين سخنانى بازنمىكردند . شيخ مفيد مىنويسد : على ( ع ) فرمود : « به راه خود ادامه دادم تا به نزديكى ديوارهاى قلعه‌هاى آنها رسيدم . آنان بر من اشراف يافتند . و چون مرا ديدند يكى از آنان فريادى كشيد و گفت : قاتل عمرو به سوى شما مىآيد . يكى ديگر نيز گفت : قاتل عمرو به طرف شما آمده است . هريك از آنان به ديگرى اين خبر را اعلام مىكردند و خداوند در دلهاى آنان ترس افكند تا جايى كه رايت را در پاى ديوار قلعهء آنها بر زمين استوار كردم . آنان در قلعه‌هاى خود با دشنام به رسول خدا ، از من استقبال كردند . چون دشنام آنها را شنيدم خوش نداشتم به گوش آن حضرت برسد . پس عزم بازگشت كردم كه ناگهان پيامبر آمد و دشنامهاى آنها را شنيد . پيامبر بيست و پنج شب يا پانزده روز آنان را محاصره كرد . حلقهء محاصره بر يهوديان تنگتر شد و خداوند در دل آنان هراس افكند . حى بن اخطب ، براى وفا به پيمانى كه قبل از جنگ احزاب با كعب بن اسد داشت به داخل دژ بنى قريظه آمده بود . پس از مدتى بنى قريظه تسليم پيامبر شدند . آن حضرت دستور داد و دستهاى آنان را بستند و داورى در مورد ايشان را به سعد بن معاذ سپرد . سعد نيز بر كشتن مردان و تقسيم اموال و برده گرفتن زنان و كودكان حكم داد و زمين بنى قريظه تنها از آن مهاجران شد . آن‌گاه پيامبر به مدينه بازگشت و آنها هم با او بودند . سپس به طرف محلهء بازار رفت كه خندقى بود و در آن خندقهاى ديگرى نيز وجود داشت . على و ديگر مسلمانان آن حضرت را همراهى مىكردند .