دربارهء همسرش سؤال كرد . آن كنيز قسم خورد كه از عايشه هرگز كار زشتى نديده است .
پس رسول خدا بر منبر رفت و گفت : كدام يك از شما مرا در مجازات مردى كه اين خبر را پخش كرده است ، يارى مىكند ؟ - منظور آن حضرت ، عبد الله بن ابى بود - اينان از مردى نام بردهاند ، يعنى صفوان ، كه من از او جز نيكى نمىدانم و جز با من وقت ديگرى بر خانوادهام وارد نشده است . نزديك بود ميان اوس و خزرج به خاطر عبد الله بن ابى ، درگيرى ايجاد شود .
گروهى از آنان خواستار كشتن عبد الله بودند و عدهاى ديگر از او دفاع مىكردند . پيامبر آنان را به سكوت فرمان داد . پس از مدتى ، وحى فرود آمد و بر بىگناهى عايشه صحّه گذاشت و فرمود :
« إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ »
« 52 » و تا ده آيهء بعد در اينباره سخن گفته شد . پيامبر بر حسّان و مسطّح و كسان ديگرى كه در رواج دادن اين اتهام در ميان مردم دست داشتند ، حدقذف جارى كرد . اما دربارهء اجراى حد بر عبد الله بن ابى مطلبى نوشته نشده است . در مفاد اين روايت ، نكتههايى به چشم مىخورد كه بايد بدانها توجه كرد . اوّلا :
مشورت پيامبر با على و اسامه دربارهء جدايى از همسرش مورد پذيرش و قبول عقل نيست .
چگونه مىتوان باور كرد كه پيامبر در اثر سخن منافقى همچون عبد الله بن ابى و ديگر همدستان او ، بدون اينكه اينان مدركى بر صحت گفتار خود ارائه داده باشند ، بخواهد از همسرش جدا شود ؟ آن حضرت چطور مىتوانست قبل از اثبات گفتهء عبد الله بن ابى اقدام به ترك همسرش كند ؟ آن حضرت اگر از همسرش جدا مىشد ، در حقيقت گفتهء منافقان را تأييد كرده بود و اين خود به مثابهء ننگى براى آن حضرت و خاندانش به شمار مىآمد . چنين كارى از انسانى كوتهنگر و نادان متوقع نيست تا چه رسد به كسى كه كاملترين مخلوق الهى به حساب مىآيد ! از اين گذشته ، راهى كه على با آنهمه تيزهوشى و زيركى به پيامبر ارائه مىدهد ، چه پيشنهادى است ؟ ! به خوبى معلوم است كه اين مسئله را همان دشمنان على به دروغ از خود ساختهاند تا آن حضرت را به چيزى كه زيبندهء او نيست ، متصف سازند . تنها چيز مشخص آنكه على ( ع ) اين گفتار را از زبان سعد بن ابى صعد شنيد و اندوهگين شد و در خدمت پيامبر دهان به شكايت گشود . ثانيا : چگونه على به پيامبر مىگويد كنيزى را بخواه تا گمان تو را تصديق كند ؟ حال آنكه اين عمل خود كاوش از عيبهاى مردم و باعث شيوع فحشا در جامعه است كه اجازهء چنين كارى به هيچ مسلمانى داده نشده تا چه رسد به رسول خدا . اگر كسى در پى دانستن اين نوع اخبار برآيد و نتواند ادلهاى بر راستى آنها اقامه كند بر او اجراى حد مىشود . با اين حساب ، آيا پيامبر مىتوانسته كنيزى را به گفتن سخنى وادارد كه بر آن حد واجب مىشود ؟ ! حتى اگر كسى به ارتكاب اين گناه اعتراف كند ، نبايد
هامش
( 52 ) . آيهء 11 سورهء نور . - م .