خيمهء آن حضرت رها كرد و آن تير به خيمهء پيامبر اصابت كرد . لذا پيغمبر دستور داد خيمهاش را از آنجا برچيده بر دامنهء كوهى برپا دارند . چون سياهى شب فراگير شد ، على را نيافتند . ياران پيامبر پرسيدند : اى رسول خدا ما على را نمىيابيم ؟ فرمود : گمان مىكنم به دنبال اصلاح كار شما رفته باشد . زمانى نگذشت كه على با سر بريدهء مرد يهودى كه عزور نام داشت و همان كسى بود كه به طرف خيمهء پيامبر تير انداخته بود ، بازگشت و آن سر را جلوى پيامبر گذاشت . پيغمبر از او پرسيد : چه كردهاى ؟ گفت : ديدم اين خبيث ، بىباك و شجاع است . پس در انتظار فرصت ، به كمين نشستم و به خود گفتم : چه عاملى او را در اين تاريكى شب گستاخ كرده است كه چنين بر ما شبيخون مىزند ؟ ناگهان ديدم اين مرد با شمشيرى آخته و به همراه نه يهودى ديگر به پيش مىآيد . من به او حمله كردم و او را كشتم و يارانش متوارى شدند اما به نظر نمىرسد دور شده باشند . عدهاى را با من روانه كن اميدوارم كه به آنها برسم . رسول خدا ده تن را با على روانه كرد كه در ميان آنها ابو دجانه ، سهل بن حنيف و سماك بن خرشه هم بودند . آنها توانستند مهاجمان يهودى را قبل از آنكه به قلعهشان برسند ، بيابند و آنان را بكشند . سپس سرهاى آنها را نزد پيامبر آوردند . پيامبر فرمان داد سرهاى آنان را در برخى از چاههاى بنى حطمه بيفكنند و به اين ترتيب شجاعت و پايمردى على ، مهمترين علت فتح دژهاى بنى نضير بود .
در كتاب سيرهء حلبيه در اينباره نقل شده است : مردى از يهوديان عزور يا عزول نام داشت . وى تيرانداز بود و تيرهايى كه پرتاب مىكرد ، مسافت بسيارى مىپيمود . تير او به خيمهء پيامبر اصابت كرد . پيامبر دستور داد جاى خيمهاش را عوض كنند . اصحاب در ابتداى شب ، على را نيافتند . ازاينرو نزد رسول خدا رفته گفتند : اى رسول خدا ما على را نمىبينيم . فرمود : او را رها كنيد . زيرا وى به امور شما مشغول است . پس از اندكى مدتى ، على با سر عزول وارد شد . وى در كمين عزول نشسته بود و در زمانىكه عزول براى حمله شبانه به مسلمانان ، همراه با عدهاى ديگر خارج شده بود بر آنان يورش برده و او را كشته بود و همراهان عزول همگى گريخته بودند . پيامبر ، ابو دجانه و سهل بن حنيف را با دو تن ديگر به همراه على فرستاد تا فراريان را تعقيب كنند . آنان نيز بر فراريان دست يافتند و آنها را به قتل رسانيدند . بعضى گويند مهاجمان ده تن بودند و آنان سرهاى كشتگان را نزد رسول خدا آوردند و آنها را در برخى از چاهها افكندند . اين دليل خود ردى است بر گفتهء رافضيان كه ادعا كردهاند على ( ع ) به تنهايى اين ده تن را از پاى درآورده است .
هيچكدام از شيعيان كه مؤلف سيرهء حلبيه آنها را رافضى ناميده ، تاكنون چنين ادعايى نكردهاند . و گفتار شيخ مفيد ، يكى از علماى بزرگ شيعه در ارشاد ، خود نمونهاى براى اثبات صحت قول ما و بطلان سخن مؤلف سيرهء حلبيه به شمار مىرود . اما بايد تصديق كرد
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٦٠