تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
مطرح كردن سؤالش را ندارد . اين حديث همچنان گوياى آن است كه در آن ايام مردم از قريش بسيار مىترسيده‌اند . وقتى على مىخواست ابو ذر را نزد رسول خدا ببرد مىترسيد مبادا كسى ابو ذر را ببيند و گمان برد كه او مىخواهد به نزد پيامبر برود و اسلام آورد و ابو ذر به اين خاطر در بند آزار و اذيت آنان گرفتار آيد . ازاين‌رو وى به ابو ذر گفت : اگر كسى را ديد و از او ترسيد مىنشيند و در رفتن تعلل مىكند و چنين مىنماياند كه قصد بول كردن دارد و كسى نمىفهمد كه ابو ذر با اوست و نيز به ابو ذر سفارش كرد وقتى على را ديد كه مىرود بدون آنكه به على نگاه يا اشاره‌اى كند به دنبال او روانه شود تا كسى نداند كه او در پى على و همراه اوست . گويا ابو ذر از همين‌رو دوستى على را در دل خود جاى داد و توفيق يار او شد تا ولايت على را بپذيرد و در طول زندگيش او را يارى دهد .

بالا رفتن على از شانهء پيغمبر ( ص ) و افكندن بت از خانهء كعبه

حاكم در مستدرك از على بن ابو طالب نقل مىكند كه گفت : همراه با رسول خدا بيرون شديم تا به كنار خانهء خدا رسيديم . آن حضرت به من فرمود : بنشين . من كنار كعبه نشستم و پيغمبر از شانهء من بالا رفت . سپس گفت : برخيز چون برخاستم و آن حضرت ديد كه من تاب تحمل سنگينى او را ندارم گفت : بنشين . نشستم و او پايين آمد . و سپس خود وى نشست و گفت : يا على از شانه‌هايم بالا برو . چون بالا رفتم او برخاست و من خيال كردم كه اگر بخواهم مىتوانم بر آسمان دست سايم . پس به بام كعبه رفتم و رسول خدا گفت : بت بزرگان آنان ( بت قريش ) را بيفكن . من بتى ساخته شده از مس ديدم كه با ميخ به زمين كوبيده شده بود . پيامبر فرمود : آن را تكان بده ، و نيز فرمود : بگو ، بگو ،
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » .
و من آن‌قدر آن را تكان دادم تا بر آن فايق آمدم . پيامبر فرمود : آن را بيفكن . من چنين كردم و بت بر زمين افتاد و درهم شكست . آن‌گاه از بام كعبه پايين آمدم . من و پيامبر با هم برگشتيم و مىدويديم و مىترسيديم مبادا كسى از قريش يا ديگران ما را ديده باشند . على گفت : اين كار يك ساعت بيشتر به طول نيانجاميد . حاكم گويد اين حديث صحيح الاسناد است بخارى و مسلم آن را اخراج نكرده‌اند .

سفارش ابو طالب به على در هنگام مرگ

چون زمان مرگ ابو طالب فرارسيد وى على و جعفر و دو برادرش عباس و حمزه را به يارى پيغمبر سفارش كرد . آنان نيز همگى به خصوص على و حمزه به نيكوترين وجه به يارى محمد پرداختند . در اين‌باره ابو طالب طى اشعارى كه در جلد اول گذشت به آنان چنين مىگويد :
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 195 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين