پاسخ اين سؤال نيازى به فكر بسيار ندارد . زيرا على اگرچه از نظر سال از آنان خردتر بود لكن دلى استوار و قلبى شجاعتر از آنان داشت و بيش از آنان دوستدار و خواهان عموزادهاش بود هرچند جعفر نيز در اين عرصه جايگاهى و الا داشت اما هرگز به پايهء برادرش ، على نمىرسيد .
برخورد او با ابو ذر هنگامىكه ابو ذر مىخواست اسلام آورد
مؤلف استيعاب در حديثى طولانى كه در زندگى ابو ذر در جلد شانزدهم خواهد آمد روايت كرده است : وقتى ابو ذر از بعثت پيغمبر آگاهى يافت به مكه وارد شد و به دنبال پيامبر به مسجد آمد اما آن حضرت را نمىشناخت و مايل نبود در اينباره از كسى نيز بپرسد . تا آنكه شب فرارسيد و ابو ذر خوابيد . على او را ديد و به وى گفت گويا مردى غريب هستى ؟ پاسخ داد : آرى . گفت به خانهء من بيا . ابو ذر گفت : با او به راه افتادم نه او از من چيزى پرسيد و نه من از وى سؤالى كردم . پس چون صبح شد به مسجد بازگشتم و آن روز هم در آنجا به سر بردم تا آنكه شب فرارسيد و من به طرف خوابگاهم رفتم . در اينحال على بر من گذشت و گفت : آيا وقت آن فرانرسيده است كه مرد منزل خود را بشناسد . سپس ابو ذر را بلند كرد و او را با خود برد و هيچيك از ديگرى پرسش نكردند . چون روز سوم فرارسيد ابو ذر باز رفتار دو روز گذشته را از خود نشان داد و على نيز او را با خود برد . سرانجام به ابو ذر گفت : آيا به من نمىگويى چه چيز باعث شد تا به اين شهر بيايى ؟ گفت : اگر با من پيمان ببندى كه راهنمايىام كنى مىگويم . على نيز قول داد و پس از شنيدن گفتار ابو ذر به وى گفت : پيامبر آمده و آنچه با خود آورده حق است و او فرستادهء خداست . و به وى گفت : چون صبح شد به دنبال من بيا اگر در بين راه متوجهء خطرى شدم مىايستم مانند آنكه آب مىريزم ولى اگر به راه خود ادامه دادم تو دنبال من بيا تا بدان جايى كه من وارد مىشوم تو هم ورود يا بى . ابو ذر گويد پس من دنبال على به راه افتادم تا آنكه بر پيامبر وارد شد . . . »
اين حديث ما را بر سخاوت و اخلاق كريمانهء على و حسن ادب و دلسوزى شديد وى بر غريبان و ضعيفان و شتاب او در پناه دادن به ميهمانان دلالت مىدهد . على زمانى كه ابو ذر را ديد و پى برد كه او غريب است وى را با خود به خانهاش برد و او را ميهمان كرد و از ابو ذر چيزى نپرسيد . و اين خود ناشى از حسن ادب وى با ميهمانان بود . او هنگامىكه ابو ذر را براى شب دوم ديد او را سرزنش كرد كه چرا به منزلش نيامده و در مسجد مانده است . آنگاه او را بلند كرد و باز هم از وى پرسش نكرد تا مگر در شب سوم پس از آنكه ابو ذر با او مأنوس شد و ترس و وحشت از وى به كنارى رفت . و سه روز ميهمانى سپرى شد . شايد هم على پى برده بود كه ابو ذر آمده است تا از دين اسلام آگاهى كسب كند اما به علت بيم زياد جرات