تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
دوست من دوست خداست و دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداست . واى بر كسى كه پس از من با تو دشمنى ورزد . وى گويد اين حديث بنابر شرط شيخين صحيح است و ابو ازهر به اجماع همگى ثقه است و بنابر اعتقاد آنان اگر كسى با يك حديث ثقه شناخته شود ، ثقه بودن او تأييد مىشود . سپس از احمد بن يحيى حلوانى نقل كرده كه چون ابو ازهر صنعا به بغداد رفت و اين حديث را براى آنان گفت يحيى بن معين آن را انكار كرد . وى روزى در پايان درس خود گفت آن دروغگوى نيشابورى كه آن حديث را از عبد الرزاق نقل مىكرد كجاست ؟ ابو ازهر برخاست و گفت : من اينجايم . يحيى بن معين خنديد و به او نزديك شد و گفت : عبد الرزاق چگونه اين حديث را به تو گفت ؟ و به ديگران نگفت ؟ وى پاسخ داد : من به صنعا رفتم و عبد الرزاق در آنجا نبود و به قريه‌اش رفته بود من نيز به آنجا روانه شدم . او دربارهء وضع خراسان از من پرسيد و من او را مطلع كردم و حديثهايى از او شنيدم و يادداشت كردم و با او به صنعا بازگشتم . چون با او وداع كردم به من گفت : حق تو بر گردن من واجب شد پس من به تو حديثى مىگويم كه كسى جز تو آن را نشنيده است . به خدا سوگند همين حديث را با همين لفظ برايم گفت . يحيى بن معين گفتهء او را تأييد كرد و از او پوزش خواست . آن‌گاه ذهبى بنابر تعصبى كه براى او عادت شده است و مانع از شنيدن فضايل اهل بيت و پيروان آنها مىشود بر او گران مىآيد كه به مانند اين حديث هرچند كه سند آن به شرط شيخين صحيح باشد اذعان كند و با استبعادهايى كه مطرح مىكند راه انكار در پيش مىگيرد آن‌چنان‌كه در تلخيص مستدرك پس از آنكه بر اين روايات به شرط تأييد شيخين صحه گذارده است مىنويسد : اگرچه راويان اين حديث از افراد ثقه هستند و ابو ازهر نيز جزو راويان مورد وثوق است اين روايت منكر و چندان دور از وضع ( جعل ) نيست . و اگر اين‌گونه نبود چرا بايد عبد الرزاق اين روايت را پنهانى به ابو ازهر بگويد و جرئت بازگويى اين روايت را به احمد و ابن معين و مردمى كه براى شنيدن حديث به نزد او مىرفتند ، نداشته است ؟ پاسخ از اين استبعاد آن است كه چه عاملى بزرگ‌تر از آنكه اين حديث بيانگر فضلى بزرگ براى على بن ابيطالب بوده است . همين عبارت به عنوان پاسخ ذهبى كافى است مضافا آنكه وى به ثقه بودن رجال اين حديث اعتراف دارد ولى پس از آن گويد اين حديث منكر و دور از وضع ( جعل ) نيست و از طرفى همان كه يحيى بن معين را در نخستين بار به خاطر اين روايت دروغگو مىپندارند خود دليل ديگرى است بر عظمت مضمون اين روايت . نتيجه آنكه سخن ذهبى جز استبعاد واهى نيست و چنين گفته‌هايى نمىتواند بر درستى احاديث صحيح خللى وارد آورد . پنجاه و هفتم ، سخن پيامبر كه فرمود : على رئيس نيكان است . حاكم در مستدرك در