است . ولى چون مىبيند اين عمل از كارگزاران او غير ممكن است ، مىافزايد : بدانيد كه شما بر اين كار توانايى نداريد . اما مرا با اندك پرهيزگارى و تلاش و پاكى و استقامت يارى دهيد . سپس به خدا سوگند خورده مىگويد : به خدا قسم از دنياى شما طلايى فراهم نياورده و از غنيمتهاى آن مال فراوانى نيندوختهام . سپس از فدك ياد مىكند و اندوه او را در خود مىگيرد اگرچه ذكر قضيهء فدك چندان ربطى به اين مقام ندارد اما انسان ناراحت در هر مناسبتى ، ناراحتى و ناكامى خود را به خاطر مىآورد . وى در اينباره مىفرمايد : بلى از تمام آنچه آسمان بر آن سايه افكنده ، فدك در دست ما بود كه گروهى بر آن بخل ورزيدند و دستهء ديگر از خير آن درگذشتند و آن را بخشيدند .
البته آن حضرت مىتوانست از مواهب دنيوى برخوردار شود اما وى آنها را از باب زهد و همسانى با فقرا رها مىكرد و مىفرمود : اگر خواسته بودم مىتوانستم بر اين عسل پاك و گوارا و مغز اين نان گندم و بافتههاى اين ابريشم دست يابم . اما دور است از من كه خواهش نفس بر من چيره شود تا بهترين خوراكها را برگزينم و حال آنكه بعيد نيست كه در حجاز يا يمامه كسى باشد كه يادى از نان و سير شدن شكمى نداشته باشد . و هم اوست كه مىفرمايد :
به خداى سوگند اگر بر خار ( سعدان ) بخفتم و با زنجيرها كشيده شوم براى من بسى بهتر است از آنكه در روز قيامت در مقابل خدا و رسول خدا قرار گيرم . درحالىكه به برخى از بندگان ستم كرده يا حقى از آنان به ناروا گرفته باشم . پس چگونه به خاطر نفسى كه به سوى نيستى سبقت مىگيرد و زمان درازى در خاك منزل مىگزيند ، ظلم و ستم روا دارم ؟ سوگند به خدا اگر فرمانروايى هفت كشور را به من سپارند تا در گرفتن يك جو از دهان مورچهاى امر خداوند را سرپيچى كنم ، دست به چنين كارى نخواهم زد . على را با نعمتى نابودشونده و لذتى ناپايدار چه كار ؟
على است كه مىفرمايد : به خدا قسم جامهام را به قدرى وصله كردهام كه از وصلهكنندهء آن شرم دارم و كسى به من گفت : چرا آن را به دور نمىافكنى ؟ به او گفتم : از من دور شو .
( فعند الصباح يحمد القوم السرى ) . پگاهان قوم مهتر ستايش مىشوند .
در اسد الغابه از عمار بن ياسر نقل شده است كه شنيدم پيامبر به على بن ابيطالب مىفرمود : يا على خداوند عز و جل تو را به زيبى آراسته كه هيچيك از بندگان را بدان مزين نكرده ، و آن زهد در دنياست . خداوند تو را چنان قرار داده است كه نه تو از دنيا چيزى مىطلبى و نه دنيا از تو چيزى مىگيرد . پروردگار ، دوستى مسكنيان را به تو بخشيده است :
ايشان به پيشوايى تو خشنودند و تو نيز به داشتن چنين يارانى خرسندى پس خوشا به حال كسانى كه تو را دوست مىدارند و دربارهء تو راه راستى و درستى در پيش مىگيرند و واى بر آنان كه با تو دشمنى مىكنند و دربارهء تو دروغ مىگويند . اما آنان كه تو را دوست مىدارند و
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٩٢