گوييم : اين خبر باطل است به خبر « أصحابى كالنجوم » تا آخر . پس ايشان نيز يكى باشند از اصحاب ، و قرآن و عموم اخبار مؤيّد خبر دويم كه در تعظيم و اتباع ايشان وارد است به عموم ، فمن خصّها فعليه البيان . ثانيا : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : « إنّي تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا » « 1 » و روى « كتاب اللّه حبل من السماء إلى الأرض و عترتى أهل بيتى و إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا » و اين هر دو خبر نقل از كتب فريقين است .
پس تمسّك به متّفق عليه كردن اولى از مختلف فيه ، و نيز اگر اين خبر حقّ بودى ابو بكر روز سقيفه تمسّك به وى كردى و نگفتى « الأئمّة من قريش » « 2 » و زبير شمشير به وى نكشيدى ، و سعد عباده بر وى بيعت كردى ، و بنى هاشم از بيعت او تأخير نكردندى ، و انصاريان نگفتندى منّا امير و منكم امير ، و حسن عليه السّلام دامن ابو بكر گرفته از منبر به زير نكشيدى و نگفتى كه تو چه كاره [ اى ] كه بر منبر جدّم روى ، و اقيلونى نگفتى ، و دوازده تن از مهاجر و انصار بر وى رو نكردندى تا كه وى اقيلونى زنان از منبر به زير افتادى ، و ابو بكر به بيعت محتاج نبودى ، و عمر به وصايت او محتاج نبودى ، تا كه مردم آن را كاره بودند و طلحه را به وى فرستادند كه از خدا بترس و عمر را به خلافت نصب مكن كه وى فظّ غليظ القلب است ، ما در حال حيات تو با وى مقاومت نتوانيم كردن ، پس بعد از تو چگونه باشد ؟ ابو بكر گفت :
أ تخوفونني باللّه ؟ اگر خدا از من پرسد ، گويم بهترين خلق را نصب كردم ؛ و نيز ميان ايشان « 3 » مخالفت افتاد ، اقتدا به هر يكى ضدّ و مخالفت است بر آن ديگران ، چنان كه ابو بكر تراويح تنها كردى و عمر به جماعت ، و ابو بكر حجّ تمتّع و متعهء نساء كردى و عمر مانع شد از آن ، و ابو بكر مريد قتل قبيلهء بنى حنيفه بود ، عمر كاره بود و ابو بكر غنيمت ايشان برگرفت و بخورد و عمر برگرفت براى صلاح وقت ، امّا در آن تصرّف
هامش
( 1 ) كنز العمال ، ج 1 ، ح 870 - 960 و ج 13 ، ح 37620 و 37621 .
( 2 ) كنز العمال ، ج 12 ، ح 33831 و ج 14 ، ح 37995 .
( 3 ) ر : ابو بكر و عمر .