است در ساير علوم ، در كتاب خود نكت الفصول فى معرفة الاصول ايراد كرد كه ابن راوندى اوّل يهودى بود ، پس اسلام آورد و مذهب عبّاسيه اختيار كرد ، قائلا بإمامة العبّاس . پس چگونه شايد كه وى براى مخالف مذهب خويش افترا كند ، و اگر براى مخالف مذهب [ خويش ] افترا توان كرد ، براى موافق مذهب اولى . پس شايد كه اخبار اهل سنّت ، جمله شافعى و ابو حنيفه و علماء ايشان وضع كرده باشند ترويج قول خود را .
گويند : چند اخبار وارد شد در شأن متقدّمان عترت بنا بر حسن ظنّ عمل بر آن واجب بود و اعتقاد هم به صدق آن واجب .
گوييم : حسن ظنّ در صورت ابو جهل و ابو لهب و مسيلمهء كذّاب نيز قائم است ، و هذا هو الكفر . پس بناء دين بر برهان نهند و نيز اگر اخبار صدق بودى عثمان روز شورا بدان تمسّك كردى و به استصواب عبد الرحمن و ديگر ياران محتاج نبودى و نه به وصايت عمر ، و نيز اگر آن صدق بودى با على عليه السّلام معارض شدى .
ابو بكر بن مردويه گويد در مناقب خود كه على عليه السّلام خود در آن مجمع هشتاد حجّت خود ايراد كرد ، قبول نكردند . عثمان نگفت كه مرا نيز امثال اين هست . پس معلوم شد كه جملهء بنو اميّه و بنو العبّاس افترا كردند در آن و آنكه لعنت على عليه السّلام نزد ايشان سنّت [ و ] از جمله شريعت ايشان بود ، و نيز اگر [ آن ] اخبار حقّ بودى عثمان را رسيدى كه روز وصايت عمر به شورا بر وى ردّ كردى كه نصّ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا كفايت است خلافت به تمشيت تو نمىكنم و نيز جمعى را با من شريك كردى ، يمكن كه ايشان نيز طمع كنند در حقّ من ، يا به استيلاء حقّ من به دست فروگيرند ، و نيز عمر مخطئ باشد به سبب آن جماعتى كه در معرض خلافت آورد [ و ] ايشان مستحقّ آن نبودند و تلبيس حقّ [ كرد ] ، يعنى حقّ عثمان با ديگران ، و اين نوع تزوير
تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص٢٠٠