بند دويم
اى به غير از مصطفى نابوده همتاى تو كس * بسته بر مهر تو ايزد مهر حور العين و بس
مهرهء مهر از گلوى صبح بر نارد فلك * گرنه از مهر تو آمد صبح صادق را نفس
كاروان سالار راهت « 1 » چون كند آهنگ راه * چرخ را بر دست پيش آهنگ بندد چون جرس
با شكوه صولتت ، دستان نيايد در شمار * در برت « 2 » عنقاى مغرب كى شكوه آرد مگس
صولت بازوت گر دستان بديدى در مصاف * مرغ روحش در نهان از بيم بشكستى قفس
گر دل دريا شكافت « 3 » موج بر گردون كشد * لجّهء گردون در آن گردون نمايد همچو خس
گر شكوهت را به ميزان معانى « 4 » بركشند * از ره خفت كم آيد بو قبيس از يك عدس
كيست با قدرت سپهر و چيست با راى تو مهر * اين ز قدرت مستعار و آن ز آيت مقتبس
اندر آن ساعت « 5 » كه مردان سعادت خوى را * از پى مردى عنان از دست بربايد فرس
نشتر شمشير شيران روى در شران نهد * چون طبيب مرگ گيرد ساعد جان را مجس
از ميان مشرق و مغرب برآيى مهروار « 6 » * رايت دولت ز پيش و آيهء نصرت ز پس
خلق هفت اقليم اگر آن روز چون همدستان شوند * از ره « 7 » مردى ندارد پاى دستان تو كس
صورتى گردد مجسّم فتح گويد آشكار « 8 » * لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار
بند سيم
اى سپهر عصمت از فرّ تو زيور يافته * آسمان از سايهء چتر تو افسر يافته « 9 »
از غبار درگه چرخ احترامت آشكار * كيمياگر نسخهء گوگرد احمر يافته
در اميد وصل « 10 » رويت دست نقاش ازل * نقشها بر بسته ليكن چون تو كمتر يافته
هر كه دستت را به دريا كرد نسبت بىگمان * رشحهء دست تو را درياى اخضر يافته
آن كه اندر آفرينش لاف بالايى زده * رفعتت را ز آفرينش پايه برتر يافته
باز قدرت هركجا بال سعادت « 11 » كرد باز * طاير آن سدره را در زير شهپر يافته
هامش
( 1 ) جاهت .
( 2 ) در پر .
( 3 ) عطايت .
( 4 ) در مجالس : معالى .
( 5 ) ميدان .
( 6 ) از ميان مشرق ميدان درآئى مردوار
( 7 ) سر
( 8 ) در مجالس : آن زمان روح القدس گويد به مدحت آشكار .
( 9 ) در مجالس : آفتاب از سايهء خير تو رفعت يافته
( 10 ) در مجالس : در اميد مثل .
( 11 ) جلالت .