تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

بند پنجم

اى گزيده مر خدايت يا امير المؤمنين * خوانده نفس مصطفايت يا امير المؤمنين
كژدمان دهر را آورد سرها زير پاى * بازوى زورآزمايت يا امير المؤمنين
خازنان كان و دريا كيسه‌ها پرداختند * روز بازار سخايت يا امير المؤمنين
بس كه لعل اندر دل كان خاك بر سر كرده است * از دل دريا عطايت يا امير المؤمنين
آنچه عيسى از نفس مىكرد رمزى بود و بس * از لب معجزنمايت يا امير المؤمنين
خاطر همچو من شوريده خاطر چون « 1 » كند * وصف قدر كبريايت يا امير المؤمنين
مدح اگر شايسته ذات تو بايد گفت و بس * كيست تا گويد ثنايت يا امير المؤمنين
با همه بالانشينى عقل كل نابرده راه * زير شاذروان رايت يا امير المؤمنين
گر بدى بالاتر از عرش برين جاى دگر * گفتمى آنجاست جايت يا امير المؤمنين
ما همه از درگه لطفت گدايى مىكنيم * اين همه شاهان گدايت يا امير المؤمنين
آنچه تو شايستهء آنى ز روى عزّ و جاه * كس نداند جز خدايت يا امير المؤمنين
از نسيم باد نوروزى نشايد كرد ياد * پيش خلق جان‌فزايت يا امير المؤمنين
فهم انسانى چو داند عزّت كار « 2 » تو را * كآفرينش بر نتابد بار مقدار تو

بند ششم

اى كه فرمان قضا موقوف فرمان شماست * دور دوران فلك دورى ز دوران شماست
آفتابى كآسمان در سايهء « 3 » اقبال اوست * پرتوى از لمعه گوى گريبان شماست
چشمه‌اى كز وى محيط آفرينش قطره‌ايست * رشحه‌اى از لجّهء درياى احسان شماست
پير مكتب خانهء ابداع ، يعنى جبرئيل * با همه ذهن و ذكا طفل دبستان شماست
هركجا در مجمع قرآن خدا را آيت است * در كمال فضل و رحمت خاص در شأن شماست
نسبت قدر تو را با « 4 » اوج گردون چون كنم * زآنكه او اوج حضيض بام دربان شماست
اى كه « 5 » گردون را ازو چشم جهانى روشن است « 6 » * جز دو قرصى نيست آن هم فضلهء خان شماست
قبّهء نه چرخ را چون دانه برچيند ز جاى * مرغ تعظيمى كه آن بر بام ايوان شماست
هامش
( 1 ) كى . ( 2 ) جاه . ( 3 ) در مجالس : در دامن ( 4 ) نسبت قدر شما با . ( 5 ) در مجالس : آنچه . ( 6 ) آنچه گردون را بدان چشم جهان بين روشن است .