تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
روز فتح الباب ابر دريا سيل تو « 1 » * نسر طاير را فلك چون بط شناور يافته
هر كه « 2 » مهر مهر تو بر صفحهء جان كرده نقش * مخزن دل را « 3 » چو كان از زر توانگر يافته
آن كه دست حاجتى بر جود تو برداشته * دست خود را تا قيامت حاجت آور يافته
ساقى كوثر نه چندان مدح باشد تو را * اى ز تو درياى فطرت كان گوهر « 4 » يافته
با صفاى گوهر پاك تو گردون سالها * خاك خجلت بر جبين آب كوثر يافته
با خدا و مصطفى ذات تو يك رو « 5 » داشته * از خدا و مصطفى شمشير و دختر يافته
گر نبودى ذات پاكت آفرينش را سبب * تا ابد حوّا سترون بودى و آدم عزب

بند چهارم

اى معظّم كعبه اصل از بيان مصطفى * قبلهء دنيا و دين جان جهان مصطفى
از نقود گوهر معنى لبالب شد دهان * تا نهادى لب به صورت بر دهان مصطفى
اى به استحقاق بعد از مصطفى غير از تو كس * تا نهادى پاى تمكين بر مكان مصطفى
تيغت آن ابريست دريا دل كه فتح الباب او * تازه دارد ز آب نصرت بوستان مصطفى
[ تا سپهر شرع ازو پرنور شد هرگز نيافت * از تو روشنتر مهى بر آسمان مصطفى ]
رفعتت « 6 » بالاى امكان صورتت « 7 » ناممكن است * ور بود ممكن ، بود قدر تو دان مصطفى « 8 »
[ گرچه در عالم به اقبال تو شاها كرده‌ام * آنچه حسان كرد وقتى در زمان مصطفى ]
لاف مداحى در اين حضرت نمىآرم زدن « 9 » * اى ثنا خوان تو ايزد بر زبان مصطفى
از بيان خلق بر پايد صفات ذات او « 10 » * در برآيد نبود آن الّا از بيان مصطفى
عرض حاجت بر تو حاجت نيست مىدانى كه هست « 11 » * حال اخلاص من اندر خاندان مصطفى
منّت خلقم به جان آورد لطفى كن مرا * وارهان از منّت خلقم به جان مصطفى
ره روان عالم تحقيق را نابوده راه * بىزمين بوس درت بر آستان مصطفى
روى رحمت بر متاب اى كام جان از روى من * حرمت جان پيمبر را نظر كن سوى من « 12 »
هامش
( 1 ) ابر دست دريا فيض تو . ( 2 ) در مجالس : آن كه . ( 3 ) در مجالس : دارا . ( 4 ) عين كوثر ( 5 ) يك ره . ( 6 ) رفعتى . ( 7 ) صورتى . ( 8 ) ور بود ممكن ، بود آن قدر آن مصطفى . ( 9 ) در مجالس : لاف مداحى نمىيارم زدن در حضرتت . ( 10 ) تو . ( 11 ) مىدانى كه چيست . ( 12 ) حرمت جان پيمبر ، يك نظر كن سوى من .
تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 173 | شيخ حسن كاشى