تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩

اشرار نه تن را كه علمدار كفّار بودند به اهل نار ملحق ساخت ؛ و چون دو لشكر به هم زدند ، پس از اندك زمانى حزب شيطان يعنى لشكر ابو سفيان فرار بر قرار اختيار كرده راه گريز پيش گرفتند ؛ و اكثر مسلما [ نا ] ن به اخذ غنيمت مشغول گشتند . در آن هنگام جمعى از كفّار كه در كمين بودند ، فرصت يافته از پس كوه عينين « 15 » بر سر مسلمانان ريختند و چندين تن در آن وقت شهيد شدند . پس مجموع لشكر پيغمبر به هزيمت رفتند الّا حضرت كرّار غير فرّار ، يعنى على عالى مقدار ، كه پاى فتوّت فشرده به دفع كفّار اشتغال فرمود ، و به ضرب ذو الفقار دمار از اشرار بر مىآورد و نمىگذاشت كه مضرّتى به احمد مختار - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رسانند . و در آن روز جبرئيل ، و به روايتى رضوان ، نداى « لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا على » « * » در داد ، و از كارزار حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - غلغله و غريو در ملأ اعلا افتاد ؛ پس سيزده تن از گريختگان بازگشتند « 16 » و حضرت رسول را در ميان گرفتند ، و هر كس از كفّار قصد سيّد اخيار مىنمود ، حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - بر او حمله كرده به يك ضرب او را به جهنّم مىفرستاد . جبرئيل در آن وقت گفت : « يا رسول اللّه ، ملائكه تعجّب مىنمايند از حسن مواسات و جوانمردى علىّ بن ابى طالب - عليه السلام - » . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه : چون چنين نكنند ؟ « انّه منّى و انا منه » يعنى : به درستى كه « علىّ بن ابى طالب از من است و من از اويم » . جبرئيل گفت : « و انا منكما » يعنى « و من از شمايم » . حضرت امير المؤمنين بر گروه مشركان حمله مىكرد و به آتش ذو الفقار ، خرمن حيات اشرار درهم مىسوخت ، تا ايشان را متفرّق و منهزم ساخت . در اين غزا سيّد الشهداء حمزة بن عبد المطّلب به فردوس اعلى انتقال فرمود [ و هند بنت عتبه كه زن ابو سفيان بود و مادر معاويه بود به خوردن ] « 17 » جگر آن سرور

هامش
( 15 ) « عينين » كوهى است نزديك مدينه ( معجم البلدان ) .
* در مآخذ به صورت يك بيت شعر آمده است .
16 در متن : « باز گذشتند » .
17 فقط در نسخهء « ب » .