تعالى را ، به لغتى كه مانند لغت ديگر از آن لغتها نبود . كف دست او گشادهتر بود از هفت طبقهء آسمان و هفت طبقهء زمين . پنداشت پيغمبر كه آن ملك جبرئيل است . پس گفت : اى جبرئيل ، نيامدى تو هرگز به نزد من به مانند اين صورت ! آن ملك گفت كه من جبرئيل نيستم ، من صرصائيلم . برانگيخت مرا خداى تعالى به سوى تو ، براى آنكه تزويج كنم نور را با نور . پس گفت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه : كه را با كه ؟ گفت دخترت فاطمه را به علىّ بن ابى طالب - عليه السلام - به گواهى جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و صرصائيل . و گفت حضرت امام جعفر - عليه السلام - كه : بعد از آن پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نظر كرد ديد كه در ميان هر دو كتف صرصائيل نوشته بود كه : لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه نبىّ الرّحمة علىّ بن ابى طالب مقيم الحجّة . پس پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به صرصائيل فرمود كه چند گاه است كه نوشته شده اين كلمات بر كتف تو ؟ گفت : پيش از آفرينش دنيا به دوازده هزار سال . » و در همين سال حضرت ذو الجلال آيت قتال فرستاد ؛ و در همين سال غزاى بدر واقع شد « 11 » . مسلمانان به امداد امير مؤمنان فتح كردند ، و به قول اكثر مورّخين ، از جملهء كفّار قريش كه در اين جنگ به قتل آمدند يكى ابو جهل ملعون بود . و در همين سال [ وقعهء ] بنى قينقاع روى نمود . « 12 » به سبب نقض عهد ، آن تيرهدلان گرفتار خذلان گشته جلاى اوطان اختيار نمودند . و قتل عصماء يهوديّه و فوت ابى لهب و غزوهء سويق « 13 » در همين سال واقع گرديد . و در سال سيم از هجرت غزاى احد دست داد ، « 14 » و حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - در آن وقت بيست و ششساله بود . پس اوّل كسى كه به شمشيرآزمايى درآمده ، در معركهء جلادت داد شجاعت داد ، حضرت شاه ولايت - عليه السلام - بود . و آن سرور عالى مقدار از رؤساى
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 18
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٨
هامش
( 11 ) « شذرات الذهب » جزء أوّل ، ص 9 ؛ « الكامل » جزء ثانى ، ص 43 .
12 و 13 « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 52 .
12 و 13 « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 52 .
14 « شذرات الذّهب » جزء اوّل ، ص 10 ؛ « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 56 .