تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
كه رخصت مىدهى كه او را بدوشم ؟ گفت : « جانم فداى تو باد ، اگر مىتوانى بدوش » . آن حضرت بعد از تسميه ، دست مبارك بر پستان آن گوسفند ماليد ، فى الحال پرشير شد . آن جناب شير نوشيد و ظرفهايى كه در آن خيمه بود پرشير كرد . پس آب طلبيده دست و دهان مبارك خود را بشست ، و آبى كه به آن دهان شسته بود ، بر پاى درختى كه بر در آن خيمه واقع بود ريخت ؛ و آن درختى بود خشك شده ، مروى است از هند دختر خواهر ام معبد ، كه از بركت آب دهان مبارك سيّد عالميان آن درخت سبز شد ؛ ميوه‌اى بزرگ از آن درخت حاصل شد كه طعمش مانند شهد بود و بويش چون عنبر ؛ و هر گرسنه و تشنه كه از آن مىخورد سير مىشد ، و هر رنجور كه از آن مىخورد شفا مىيافت ، و هر گوسفند و شتر كه از برگ آن درخت مىخورد فربه مىشد و از بركت آن شيرش فراوان مىشد ؛ و ما از آن درخت خير و بركت عظيم مىيافتيم و آن را درخت مبارك نام نهاديم ، و همچنين بود ؛ ناگاه صباحى برخاستيم ، ميوهء آن درخت فرو ريخته بود و برگش كوچك شده . بعد از چند روز خبر وفات سيّد كاينات - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به ما رسيد . باز همچنان به حال اوّل ميوه داد ، تا مدّت سى سال برآمد . بازديديم كه ميوهء آن درخت فرو ريخته بود و پرخار شده بود . پس خبر شهادت حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - به ما رسيد ، بعد از آن ديگر ميوه نداد ، امّا از برگش شفا مىيافتيم . تا مدّتى برآمد ، ناگاه ديديم كه از ساق آن درخت خون تازه بيرون آمده . پس خبر شهادت حضرت امام حسين - عليه السلام - به ما رسيد ، و آن درخت خشك شد . امّا حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - چون به نزديك مدينه رسيد ، در موضعى كه آن را « قباء » گويند نزول فرمود . هر چند اهل مدينه استدعا نمودند كه آن سرور داخل مدينه شود قبول نيفتاد ؛ و آن حضرت مىفرمود كه در نمىآيم به مدينه تا زمانى كه على بيايد . و در منزل « قباء » ابو ايّوب انصارى نامهء تبع الاكبر اسعد بن ملكا را كه يكى از ملوك يمن بود ، و به مدّتها پيش از زمان آن حضرت به او ايمان آورده