ذكر خروج سنباد مجوسى به خون خواستن ابو مسلم مروزى
سنباد را در نيشابور مقام بود ، و فى الجمله ثروتى داشت . در آن زمان كه ابو مسلم از پيش ابراهيم بن محمد به مرو مىرفت ، به نيشابور رسيد . سنباد او را به خانه برده شرايط مهمانى به جاى آورد . پس در وقتى كه ابو مسلم از جانب بنى عبّاس حاكم ديار خراسان شد ، ميان سنباد و طايفهاى از اعراب كه در نواحى نيشابور ساكن بودند ، نزاعى روى نمود . سنباد التجا به ابو مسلم برد .
ابو مسلم سنباد را شناخته به پاداش نانى كه در خوان او خورده بود ، هزار كس به او داد تا بر سر آن طايفه رفته ، تمام آن قبيله را كه مظهر كلمتين بودند ، قتل كرد ؛ و بعد از آن سنباد و برادرش لباس سياه پوشيده ملازم ابو مسلم شدند .
و در ايّام حكومت ابو مسلم ، گبران خراسان و رى و طبرستان به استظهار آن دو برادر نسبت به اهل اسلام تعدّى تمام مىنمودند . چون خبر قتل ابو مسلم به سنباد رسيد ، گبران آن چند ولايت را جمع كرده ايشان را به طلب خون ابو مسلم ترغيب نمود ؛ همگى با او متّفق شده به عزم تسخير قزوين روى به آن جانب آوردند حاكم قزوين خبر يافته شبيخونى بر سر ايشان برد و همه را در سلاسل و اغلال كشيده نزد ابو عبيدهء حنفى والى رى فرستاد ، و بنابر آنكه ابو عبيده را با سنباد سابقهء معرفتى بود ، ابراء ذمّه او كرده گفت : او ذمّى است ، و به امثال اين مهمات كارى ندارد ، و گبران را از بند رهايى داده ، به خوار رى فرستاد . سنباد مردم آن ناحيه را با خود يار ساخته ، به جنگ ابو عبيده روى آورد ؛ و چون دو لشكر صف آراستند ، سنباد فرياد بر آورد كه : يا ابا مسلم ، يا ابا مسلم ، و چون در آن دو سپاه بسيارى بودند كه بعضى قائل به امامت ، و برخى معترف به الوهيّت ابو مسلم بودند ، از هر دو لشكر خروش « يا ابا مسلم » برخاست . ابو عبيده خائف شده بگريخت و در شهر متحصّن شد .
سنباد شهر را گرفته او را به قتل رسانيد ؛ و بيشتر متروكات ابو مسلم در آن شهر بود ، تمام را به دست آورده ، در اندك روزى عدد لشكرش از صد هزار متجاوز شده ، تا به نيشابور مسخّر كرد . با مسلمانان كه در لشكرش بودند مىگفت