شهادت نماييم . چون آنجا رفتند ، امام - عليه السلام - فرمود كه اى عم ! در سؤال سبقت نماى . محمّد بن على از حجر شهادت خواسته هيچ جواب نشنيد . آنگاه آن حضرت دعا فرموده گفت : اى حجر ! به حق آن خدايى كه مواثيق انبيا و اوصيا را در تو به وديعت نهاده و تو را به اين كرامت مشرّف ساخته ، كه خبر ده ما را كه وصىّ و امام بعد از حسين بن على - عليه السلام - كيست ؟ ناگاه حجر الاسود در حركت آمد ، چنان كه نزديك بود كه از مكان خود بيرون آيد ، و به سخن درآمده گفت كه وصايت و امامت و خلافت بعد از امام حسين - عليه السلام - به پسر او علىّ بن الحسين - عليه السلام - رسيده است ؛ و امام به حق اوست .
فصل در ذكر وقايع زمان حضرت امام رابع عليه السلام
آوردهاند كه چون حضرت امام حسين - عليه السلام - شهيد گرديد ، عمر سعد - عليه اللّعنة - سر مبارك آن سرور را به بشير بن مالك و خولى اصبحى - عليهما اللّعنة - داده ، پيش پسر زياد لعين فرستاد . در آن روز حضرت امام زين العابدين - عليه السلام - را بيست و دو سال و پنج ماه و پنج روز از عمر گرامى گذشته بود ، و آن حضرت بيمار بود . پس آن جناب با وجود ضعف و بيمارى بر بدن شريف پدر بزرگوار نماز گزارد ، و آن تن لطيف را در موضع « حائر » « 3 » مدفون ساخت ؛ و عمر سعد ملعون كشتگان لشكر خود را جمع كرده بر ايشان نماز گذاشت و حكم كرد تا دفن كردند ، و تنهاى شهدا را همچنان در خاك و خون گذاشتند . آنگاه آن ملاعين اهل بيت حضرت امام حسين - عليه السلام - را به كوفه بردند . در آن روز اهل « غاضريّه » « 4 » را
هامش
( 3 ) حائر كربلا .
( 4 ) « غاضريّه » قريهايست از نواحى كوفه ، نزديك كربلا ( « معجم البلدان » ياقوت حموى ) .
در « حبيب السّير » ضمن شرح حال امام حسين - عليه السلام - چنين نوشته : ( و بعد از مراجعت عمر ، اهل قريهء غاضريّه اجساد شهدا را در همان سرزمين كه مطاف ساكنان سپهر برين است ، دفن كردند ) . « حبيب السّير » چاپ قديم تهران ، جزء اول ، ص 207 - چاپ خيام ج 2 ، ص 57 .