تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
مىلرزيدم » . ديگر مروى است كه سالى هشام بن عبد الملك قبل از آنكه سلطنت يابد به حج رفت . هر چند كه جهد كرد كه حجر الاسود را ببوسد ، از انبوهى خلق نتوانست . در آن وقت امام زين العابدين - عليه السلام - برسيد ؛ مردم راه دادند تا آن حضرت حجر الاسود را ببوسد . پس بعضى از خواص هشام از او پرسيدند كه اين كيست كه مردم اين چنين ميل به او دارند ، و نسبت به او تا به اين حدّ رعايت ادب مىنمايند ؟ [ هشام ] تجاهل نموده گفت : او را نمىشناسم . فرزدق شاعر آنجا حاضر بود ؛ گفت : من او را مىشناسم ، و قصيده‌اى در بديهه خواند كه بعضى از ابياتش اين است :
هذا الّذى تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحل و الحرم
هذا ابن خير عباد للّه كلّهم * هذا التّقىّ النّقىّ الطّاهر العلم

« 2 » و در اين قصيده ، به عنوانى مدح آن حضرت نمود كه آتش رشك و حسد هشام تيره سرانجام مشتعل گشته ، فرمود كه او را گرفته محبوس ساختند . امام - عليه السلام - دو هزار درهم به جهت فرزدق فرستاد ، و او در اوّل قبول نكرد كه مقصود من از انشاء اين قصيده نتيجهء آخرت است نه ذخيرهء دنيا . بعد از آن امام - عليه السلام - مبالغه فرمود كه تو اين وجه را قبول كن كه آخرتت را ما ضامنيم . و چون مدّت حبس فرزدق دراز كشيد و وعيد قتل شنيد ، خلاصى خود را از آن حضرت مسألت نمود . در همان شب از بند خانه غايب گرديد . چون صبح دميد و در زندان را گشودند او را نديدند . دانستند كه اين [ از ] كرامات حضرت امام زين العابدين - عليه السلام - است . ديگر ، مروى است كه آن حضرت با محمّد بن الحنفيّه در مكّهء معظّمه مجتمع گشته ، محمّد بن الحنفيّه در باب امامت با آن حضرت سخن گفت . امام - عليه السلام - فرمود كه اى عم ! حجر الاسود به امامت هر كس كه گواهى دهد ، خليفهء وقت و امام زمان او خواهد بود . بيا تا از حجر طلب

هامش
( 2 ) براى اطلاع بيشتر از اين قصيدهء غرّا و شروح و تخميسات آن ، رجوع شود به « تعليقات نقض » ، تعليقهء 101 .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 111 | محمد بن اسحاق بن محمد الحموي