سرخ به من آورد ؛ يعنى از خاكى كه او در آنجا شهيد خواهد شد .
نام نامى آن حضرت حسين است . كنيتش ابو عبد اللّه ؛ القابش بسيار است ، از آن جمله : رشيد ، و طيّب ، و وفىّ ، و سيّد ، و زكى ، و مبارك ، و تابع لمرضات اللّه ، و سبط رسول اللّه است . مدّت عمرش پنجاه و شش سال و چند ماه ؛ مدّت امامت و خلافتش ده سال و دو ماه و دوازده روز . شهادتش در روز دهم محرّم سال شصت و يكم از هجرت روى نموده . مرقد منوّرش در كربلاست .
اللّهم ارزقنا زيارته و احشرنا فى زمرته يا ارحمن الرّاحمين .
فصل در ذكر بعضى از معجزات آن قرّة العين سيّد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
يحيى بن ام الطّويل روايت كرد كه در ملازمت حضرت امام حسين - عليه السلام - بودم ؛ جوانى گريان درآمد . امام حسين - عليه السلام - از او پرسيد كه چرا گريه مىكنى ؟ گفت : مادر من مرده و مال بسيار گذاشته و وصيّتى نكرده ، الّا اينكه هيچ كارسازى او نكنيم تا تو را خبر نكنيم . امام حسين - عليه السلام - برخاست و به خانهاى كه مرده در آنجا بود درآمد و دعا كرد تا حق تعالى آن مرده را زنده كند . فى الفور آن زن زنده شده بنشست و شهادت گفت ؛ پس نظر به امام حسين - عليه السلام - كرده گفت : اى مولاى من بفرماى مرا آنچه مىفرمايى . امام حسين گفت : اى حرّه ! وصيّت كن كه خداى بر تو رحمت كند . گفت : اى پسر رسول خدا مرا چندين مال است و در فلان موضع است ، ثلث آن از آن توست و ثلثان آن از پسرم - اگر دانى كه از مواليان توست ، و اگر دانى كه از مخالفان توست او را از آن نصيبى نيست ، به هر كه دانى بده . و وصيّت كرد كه امام حسين بر او نماز گزارد . آنگاه چشم پوشيده در گذشت .