و نيز در همان كتاب از على بن حسين يمانى نقل شده است كه گفت : در بغداد بودم كه كاروان يمن آماده حركت شد ، خواستم با آنها حركت كنم . پس نامهاى به امام ( ع ) نوشتم و از او در اين باره اجازه خواستم . پاسخ آمد كه با آنان مرو كه در رفتن تو با ايشان هيچ خيرى نهفته نيست بلكه در كوفه بمان . قافله از شهر حركت كرد و قبيلهء حنظله بر آنها تاخت و نابودشان كرد . باز من نامهاى به حضرت نگاشتم و از وى دربارهء مسافرت از طريق آبى ، اجازه خواستم اما بازهم آن حضرت به من اجازه نداد . من دربارهء كشتيهايى كه در آن سال از راه دريا رفته بودند تحقيق كردم ، معلوم شد هيچ كدام سالم به مقصد نرسيدهاند و گروهى از دزدان هند كه به آنها بوارح مىگفتند به آنها حمله كرده و اموالشان را به غارت برده بودند .
نجاشى در كتاب رجال خود مىنويسد : على بن حسين بن بابويه ( پدر شيخ صدوق ) با ابو القاسم حسين بن روح ديدارى مىكند و از وى سؤالاتى مىپرسد . سپس با وى نامهنگارى مىكند و نامههايش را از طريق على بن جعفر بن اسود به دست حسين بن روح مىرساند در اين نامه وى از حسين بن روح مىخواهد كه نامهاى به حضرت صاحب ( ع ) بنويسد و از او خواستار فرزندى برايش شود . امام زمان ( ع ) در پاسخ پدر صدوق نوشت : ما از خداوند براى تو چنين خواستهاى ، طلب كرديم و تو به زودى صاحب دو پسر نيكنام شوى .
پس از مدتى ابو جعفر ( شيخ صدوق ) و ابو عبد الله از كنيزى به دنيا آمدند . ابو عبد الله حسين بن عبيد الله مىگويد : از ابو جعفر ( شيخ صدوق ) شنيدم كه مىگفت : من با دعاى صاحب الامر ( ع ) به دنيا آمدم و به اين امر بسيار مباهات مىكرد .
شيخ طوسى در كتاب غيبت از ابن نوح از ابن سوره قمى از گروهى از مشايخ اهل قم نقل كرده است كه گفتند : على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى دختر عموى خويش را به همسرى گرفته بود اما از وى صاحب فرزندى نشد پس نامهاى به شيخ ابو القاسم حسين بن روح ( رضى الله عنه ) نوشت مبنى بر آنكه وى از حضرت قائم ( ع ) درخواست كند كه ايشان از خداوند بخواهد كه به وى فرزندانى ببخشد كه بعدا در جرگه فقها جاى گيرند . پس پاسخ آمد كه : تو از اين زن صاحب اولاد نشوى و به زودى كنيزى ديلمى صاحب خواهى شد و او دو پسر فقيه براى تو به دنيا خواهد آورد .
شيخ طوسى گويد : ابو عبد الله بن سوره به من گفت : ابو الحسن بن بابويه سه فرزند داشت : محمد و حسين كه هر دو فقيه و در حافظه چندان قوى بودند كه چيزهايى حفظ مىكردند كه مردم قم از حفظ آنها عجز داشتند . برادر ديگرشان حسن نام داشت و اين فرزند وسطى بود . وى بيشتر به عبادت مشغول ، و از زهاد بود از مردم كناره مىگرفت و از فقه چيزى نمىدانست . ابن سوره گفت : هرگاه ابو جعفر و ابو عبد الله ، فرزندان على بن حسين ، حديثى روايت مىكردند مردم از قدرت حفظ آنان شگفت زده مىشدند و به آنان
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٢٧