ظهورش نزديك شود ، آن شمشير از نيام به درآيد و خداوند او را به زبان آورد و آن شمشير به امام عرض مىكند : اى ولى خدا ! ظاهر شو و بر تو روا نباشد كه از پيكار با دشمنان خدا كنار بنشينى . آنگاه او ظهور مىكند و دشمنان خدا را هر جا كه بيابد ، مىكشد و حدود خدا را بر پاى مىدارد و به احكام خداوند ، حكم مىراند .
« سپس داوود ( ع ) ، سليمان را به جانشينى خود گذارد و سليمان ( ع ) نيز به آصف بن برخيا وصيت كرد . سپس خداوند او را در پس پردهء غيبت نهان داشت . غيبت او به طول انجاميد آنگاه يك بار ظاهر شد و پس از آن به فرمان خداوند ، غايب گشت و « بختنصر » بر ايشان تسلط يافت و « دانيال » نود سال در دست او اسير ماند . و او را در چاهى افكند و فشار و سختى بر پيروان منتظرش فزونى گرفت بيشتر آنان به خاطر دراز شدن مدت غيبت دانيال ، در دينشان به ترديد افتادند . پس از مدتى بختنصر به سبب خوابى كه ديده بود ، دانيال را از چاه بيرون آورد . دانيال در جايى به دور از بنى اسرائيل ظهور كرد . سپس دانيال بمرد و كار به دست عزيز افتاد . بنى اسرائيل مسائل دينى خود را از وى فرا مىگرفتند . آنگاه خداوند صد سال او را از ديدگان مردم نهان داشت و سپس وى را برانگيخت جانشينان و حجتها پس از وى نيز غايب شدند و سختى و مشقت بر بنى اسرائيل فراوان شد تا آنكه يحيى بن زكريا زاده شد .
هفتساله بود كه ظهور كرد و پيروان خود را به قيام مسيح ( ع ) پس از بيست و چند سال مژده داد . چون مسيح ( ع ) به دنيا آمد ، خداوند ولادتش را از مردم پوشيده داشت و او را در پس پردهء غيبت نهان كرد . زيرا مادرش او را به جايى دور دست برد . وقتى عيسى ( ع ) ظهور كرد ، سختى و مشقت بسيار بالا گرفته بود و بنى اسرائيل مورد تعقيب قرار گرفته بودند تا آنكه رسالت بر دوش مسيح ( ع ) افتاد بدان گونه كه خداوند خود خبر داده است . شمعون و اصحابش مسأله مسيح را مخفى داشتند تا آنجا كه مجبور شدند به يكى از جزاير پناهنده و در آنجا مخفى شوند . »
معجزات و دلايل و بينات و نشانههاى مهدى ( ع )
شيخ مفيد به سند خود از كلينى ، به سند خود از محمد بن ابراهيم بن مهزيار نقل كرده است كه گفت : هنگامى كه ابو محمد امام حسن عسكرى ( ع ) در گذشت ، دربارهء امام پس از وى ترديد كردم . نزد پدرم مال فراوانى ( از سهم امام ( ع ) ) گرد آمده بود . او آنها را برداشت و من نيز همراه وى به كشتى نشستم تا او را مشايعت كنم . ناگاه تب شديد بر پدرم عارض شد به گونهاى كه به من گفت : فرزندم مرا بازگردان كه اين تب علامت مرگ است . سپس به من گفت : در اين مال از خدا بترس ، آنگاه وصيت كرد و خود پس از سه روز درگذشت . من با