ديد و گفت : اين پروردگار من است « 25 » » امام رضا ( ع ) فرمود : ابراهيم ( ع ) با سه گروه برخورد كرد . گروهى زهره و گروهى ماه و گروهى ديگر خورشيد را مىپرستيدند . اين برخورد هنگامى رخ داد كه ابراهيم از نهانگاه خود بيرون آمده بود ، و وقتى شب فرا رسيد و زهره را ديد بر سبيل انكار و استخبار گفت : اين پروردگار من است . چون ستاره افول كرد ابراهيم گفت : من افول كنندگان را دوست نمىدارم . زيرا افول از صفات محدث است نه قديم . « سپس چون ماه را ديد كه نور مىافشاند گفت : « اين پروردگار من است « 26 » » . بر سبيل انكار و استخبار و چون ماه نيز افول كرد گفت : « اگر پروردگارم مرا هدايت نكند از گروه گمراهان خواهم شد « 27 » » . سپس چون صبح فرا رسيد و خورشيد را ديد كه نور مىافشاند گفت : « اين پروردگار من است اين بزرگتر است « 28 » » يعنى بر وجه انكار و استخبار گفت اين خورشيد كه از ماه و زهره بزرگتر است پروردگار من است . سخن ابراهيم اخبارى و در حقيقت اقرار به خدايى خورشيد و ماه و زهره نبود . چون خورشيد هم افول كرد ، ابراهيم به هر سه گروه گفت : « اى قوم ! من از آنچه شريك مىگيريد بيزارم همانا من با ايمان خالص روى خود را به سوى كسى متوجه كردم كه آسمانها و زمين را بيافريد و من از مشركان نيستم « 29 » » ابراهيم بدانچه گفت مىخواست بطلان دين آن سه گروه را روشن سازد و به آنان ثابت كند كه عبادت شايستهء زهره و ماه و خورشيد نيست . بلكه لايق آفرينندهء آنها و آفرينندهء آسمانها و زمين است . احتجاج ابراهيم بر قومش ، از الهامات خدا بر او بود چنان كه خداوند خود فرمايد : « و اين حجت ماست كه آن را به ابراهيم بر قومش داديم « 30 » » . مأمون گفت : خدا در تو خير و بركت نهد اى ابو الحسن ! اينك از اين فرمايش خداوند تعالى كه فرمود : « و موسى مشتى سخت بر آن مرد نواخت كه بدان ضربت بمرد . موسى گفت اين از كردار شيطان بود « 31 » » برايم سخن بگو . امام رضا ( ع ) فرمود : موسى بىخبر وارد يكى از شهرهاى تحت سلطه فرعون شد . ورود او در زمانى ميان مغرب و عشا بود . پس در آن شهر دو نفر را ديد كه با يكديگر جنگ مىكردند ، يكى از هواخواهان او بود و ديگرى از دشمنانش . آن كه از هوا خواهان موسى بود از وى كمك خواست . پس موسى به كمك وى
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٧٦
هامش
( 25 ) انعام 76 : فَلَمَّا جَن عَلَيْه اللَّيْل رَأى كَوْكَباً قال هذا رَبِّي .
( 26 - 27 - 28 - 29 ) انعام / 79 - 76 : فَلَمَّا جَن عَلَيْه اللَّيْل رَأى كَوْكَباً قال هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَل قال لا أُحِب الْآفِلِين .
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قال هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَل قال لَئِن لَم يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَن مِن الْقَوْم الضَّالِّين فَلَمَّا رَأَى الشَّمْس بازِغَةً قال هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَت قال يا قَوْم إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُون إِنِّي وَجَّهْت وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوات وَ الْأَرْض حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِن الْمُشْرِكِين .
( 26 - 27 - 28 - 29 ) انعام / 79 - 76 : فَلَمَّا جَن عَلَيْه اللَّيْل رَأى كَوْكَباً قال هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَل قال لا أُحِب الْآفِلِين .
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قال هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَل قال لَئِن لَم يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَن مِن الْقَوْم الضَّالِّين فَلَمَّا رَأَى الشَّمْس بازِغَةً قال هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَت قال يا قَوْم إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُون إِنِّي وَجَّهْت وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوات وَ الْأَرْض حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِن الْمُشْرِكِين .
( 26 - 27 - 28 - 29 ) انعام / 79 - 76 : فَلَمَّا جَن عَلَيْه اللَّيْل رَأى كَوْكَباً قال هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَل قال لا أُحِب الْآفِلِين .
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قال هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَل قال لَئِن لَم يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَن مِن الْقَوْم الضَّالِّين فَلَمَّا رَأَى الشَّمْس بازِغَةً قال هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَت قال يا قَوْم إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُون إِنِّي وَجَّهْت وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوات وَ الْأَرْض حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِن الْمُشْرِكِين .
( 26 - 27 - 28 - 29 ) انعام / 79 - 76 : فَلَمَّا جَن عَلَيْه اللَّيْل رَأى كَوْكَباً قال هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَل قال لا أُحِب الْآفِلِين .
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قال هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَل قال لَئِن لَم يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَن مِن الْقَوْم الضَّالِّين فَلَمَّا رَأَى الشَّمْس بازِغَةً قال هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَت قال يا قَوْم إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُون إِنِّي وَجَّهْت وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوات وَ الْأَرْض حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِن الْمُشْرِكِين .
( 30 ) انعام / 82 : وَ تِلْك حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيم عَلى قَوْمِه .
( 31 ) قصص / 14 : . . . فَوَكَزَه مُوسى فَقَضى عَلَيْه قال هذا مِن عَمَل الشَّيْطان إِنَّه عَدُوٌّ مُضِل مُبِين .