نماز عيد و ايراد خطبهء بيرون رود . امام رضا ( ع ) به وى پيغام داد : تو خود شروطى كه در پذيرفتن ولى عهدى من است ، به خوبى مىدانى . بنابراين مرا از نماز خواندن با مردم معذور دار . مأمون پاسخ داد : تنها قصد من از اين كار آن است كه دلهاى مردم در ولى عهدى شما مطمئن و استوار گردد و نيز بدين وسيله فضل و برترى تو را بشناسند و پيوسته پيغامگزاران در اين خصوص ميان امام ( ع ) و مأمون رفت و آمد مىكردند . چون مأمون بر پافشارى خود افزود ، امام ( ع ) به وى پيغام داد : اگر مرا از اين كار معذور دارى خوشحالتر مىشوم و اگر مرا معذور ندارى براى نماز چنان خارج مىشوم كه پيامبر ( ص ) و امير مؤمنان ( ع ) بيرون مىرفتند . مأمون پاسخ داد : هرطور كه مىخواهى بيرون شو . و به اميران و حاجبان و مردم دستور داد كه اول بامداد براى نماز به در خانهء حضرت رضا ( ع ) بروند . راوى گويد : مردم براى ديدار امام رضا ( ع ) بر سر راهها و بر روى بامها نشسته بودند و زنان و كودكان نيز همگى بيرون ريخته و چشم به راه آمدن آن حضرت بودند . همهء اميران و سربازان نيز به در خانهء آن امام ( ع ) ، آمدند و سوار بر مركبهاى خود ايستاده بودند تا آن كه آفتاب بر آمد . آنگاه حضرت رضا ( ع ) غسل كرد و جامهاش را پوشيد و عمامهء سفيدى از كتان بر سر بست كه يك طرف آن را به سينه و طرف ديگرش را ميان دو شانهاش انداخته و كمى هم عطر زده بود . سپس عصايى به دست گرفت و به همراهان خود فرمود : شما نيز كارى كنيد كه من كردم . آنان هم پيشاپيش امام ( ع ) به راه افتادند . امام پاى برهنه در حالى كه زير جامهء خود را تا نصف ساق پا بالا زده بود و دامن لباسهاى ديگر را به كمر زده بود ، به راه افتاد تا به در خانه رسيد پس اندكى راه رفت و آنگاه سر به سوى آسمان بلند كرد و تكبير گفت و همراهان و مواليان آن حضرت نيز تكبير گفتند . سپس به راه افتاد تا به در خانه رسيد سربازان آن حضرت را كه بر آن حال ديدند همگى از مركبها پايين آمدند خوشحالترين آنان در آن هنگام كسى بود كه چاقويى همراه داشت كه مىتوانست به وسيلهء آن بند نعلين خود را ببرد و پا برهنه شود . سپس حضرت ( ع ) در آستانه در تكبير گفت و مردم نيز با او تكبير گفتند . آن چنان كه گويى آسمان و در و ديوار با او تكبير مىگفتند . مردم كه حضرت رضا ( ع ) را به آن حال ديدند و صداى تكبيرش را شنيدند چنان بلند گريستند كه شهر مرو به لرزه در افتاد .
اين خبر به مأمون رسيد . فضل بن سهل ذو الرئاستين گفت : اى امير مؤمنان ! اگر على بن موسى الرضا با اين حال به مصلى برود مردم شيفتهء او خواهند گشت و همهء ما بر خود انديشناك خواهيم شد . پس كسى را به سوى او بفرست تا وى بازگردد . مأمون كسى را فرستاد وى از جانب مأمون به امام رضا ( ع ) گفت : ما شما را به زحمت و رنج انداختهايم حال آن كه دوست نداريم رنج و سختى به شما برسد . شما از همين جا بازگرديد و همان كسى كه با
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٧٣