دعوى ربوبيت در مورد على ( ع )
اين دعوى در زمان خلافت آن حضرت صورت گرفته است . اما ما هنگام دقيق آن را نمىدانيم . از اينرو اين واقعه را در اين قسمت ذكر كرديم و چه بسا بتوان از قراينى كه نقل مىكنيم پى برد كه اين ادعا مربوط به يك سال پيش از وفات آن حضرت بوده باشد .
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مىنويسد : چون مردم از آن حضرت كارهاى شگفتانگيز و خارج از توان بشرى مشاهده مىكردند دربارهء او راه غلو پيشه گرفتند و گفتند ذات الهى را در او حلول كرده است . پيامبر ( ص ) پيش از اين ، على ( ع ) را از اين ماجرا آگاه كرده و فرموده بود : دربارهء تو دو تن نابود مىشوند . دوستدار غلوكننده و دشمن جدا شونده . بار ديگر نيز پيامبر ( ص ) به او فرموده بود : سوگند به آن كسى كه جانم به دست اوست . اگر بيم نداشتم كه امتم دربارهء تو همان را بگويند كه نصارى در مورد عيسى بن مريم گفتند ، امروز دربارهء تو سخنى مىگفتم كه اگر بر هر گروهى مىگذشتى خاك زير پايت را براى تبرّك برمىداشتند .
هشام بن سالم در صحيح از امام صادق ( ع ) نقل كرده كه گفت : عدهاى به خدمت امير مؤمنان ( ع ) رسيده گفتند : اى پروردگار ما سلام بر تو ! آن حضرت آنان را وادار به توبه از اين سخن كرد اما آنان حاضر به توبه نشدند .
ابن ابى الحديد در جايى از شرح نهج البلاغه گويد : « ابو عباس احمد بن عبيد الله ثقفى به سند خود روايت كرده است : على ( ع ) در ماه رمضان به عدهاى برخورد كه مىخوردند .
پرسيد : آيا شما مسافريد يا مريض . گفتند : هيچ كدام . پرسيد : آيا جزو اهل كتاب هستيد تا برقرارى ذمه و جزيه شما را از اين كار بازدارد ؟ گفتند : خير . پرسيد : پس خوردن در روز رمضان چه توجيهى دارد ؟ گفتند : تو . تو . » اشاره به ربوبيت آن حضرت كردند . وى از اسب پايين آمد و صورت خود را بر زمين نهاد و گفت : واى بر شما ! من بندهاى از بندگان خدايم .
پس تقوا پيشه كنيد و به اسلام بازگرديد . آنان از پذيرش اين امر سرتافتند .
سپس اين نوع گفتار يك سال يا قريب به آن پنهان ماند . تا آنكه عبد الله بن سبا ، يهوديى كه خود را با لباس اسلام پوشانده بود ، پس از وفات امير مؤمنان ( ع ) ظهور كرد و دوباره اين سخنان را بر زبان انداخت . گروهى از او پيروى كردند كه بعدا سبائيه نام گرفتند . وى در جاى ديگرى از اين كتاب گويد : گروهى از ياران على ( ع ) از جمله عبد الله بن عباس دربارهء عبد الله بن سبا شفاعت كردند و گفتند : او توبه كرده است . پس وى هم او را آزاد و با وى شرط كرد كه در كوفه نماند . و وى را به مدائن تبعيد كرد . چون امير مؤمنان ( ع ) به شهادت رسيد ابن سبا گفت : به خدا اگر مغز او را در هفتاد لفاف براى من آوريد مىدانم كه او نمرده و نمىميرد تا آنكه عرب را هدايت كند .