« اى حارث اگر مىدانستم تو در هنگام مرگ استقامت نمىورزى ، هرآينه اين لوا را از تو مىستاندم و اين افتخار را به تو نمىدادم » . حارث گفت : « به خدا قسم اى مالك يا تو را امروز شاد مىكنم و يا آنكه خود مىميرم پس به دنبال من آى » . اشتر به او گفت : « اى حارث به نزديك من آى » حارث به او نزديك شد و اشتر سر وى را بوسه داد و گفت : امروز جز خير به وقوع نخواهد پيوست . آنگاه اشتر به پا خاست و يارانش را به جنگ ترغيب كرد . وى به آنان مىگفت : جانم فدايتان . همچون كسى كه در تنگنا قرار گرفته است و اميد گشايش دارد ، بكوشيد . هرگاه نيزهها به شما رسيد ، و پيچ و تاب خوريد و چون شمشيرها به شما اصابت كرد ، بايد دندانها را بر روى هم بفشريد سپس با مغزهاى خود به پيشواز دشمن شتاب گيريد . اشتر در آن روز بر اسبى دم بريده و سياه ، مانند كلاغ ، سوار بود . وى در آن روز هفت تن و اشعث پنج تن از سپاهيان معاويه را به هلاكت رساندند . نخستين كس از شاميان كه در اين روز ، طعم مرگ را از دم شمشير اشتر چشيد ، صالح بن فيروز بود كه به نيرومندى شهرت داشت . اشتر با نيزه بر او حمله برد و وى را از پاى درآورد . پس از صالح ، سوارى ديگر با نام مالك بن ادهم سلمانى ، از جنگاوران شامى ، بر اشتر يورش آورد . چون مالك به سوى اشتر نيزه انداخت اشتر ، همانطور كه بر اسب سوار بود ، پيچ و تاب خورد و نيزه به خطا رفت . آنگاه اشتر بر اسب قرار يافت و با نيزه بر مالك حمله برد و او را كشت . پس از مالك ، سوارى ديگر به نام رياح بن عتيك غسانى به رويارويى اشتر شتافت ، اشتر نيز به استقبال او رفت و وى را به هلاكت رسانيد . سپس ابراهيم بن وضاح جمحى به جنگ اشتر درآمد و اشتر او را هم به آن سه تن قبلى ملحق كرد . پنجمين كسى كه به نبرد اشتر شتافت ، زامل بن عبيد خزامى ، از پرچمداران سپاه معاويه ، بود . اشتر نيزهاى بر زره او زد و وى را از اسب بر زمين افكند ولى كشته نشد ، اشتر به دنبال او تاخت و با شمشير پاهاى اسبش را زد و آنگاه ، در حالى كه هر دو پياده بودند ، او را بكشت . پس از زامل ، سوار ديگرى از سپاه معاويه به نام اجلح بن منصور كندى ، كه از بزرگان و دلاوران عرب بود ، به ميدان آمد . وى بر اسبى كه لاحق نام داشت ، سوار بود . چون اشتر به پيشواز او رفت ، از ديدن اشتر ناراحت شد ولى از برگشتن هم شرم مىكرد . پس اشتر در پى او تاخت و او را از پاى درآورد . خواهر اجلح به خاطر كشته شدن وى مرثيهاى سرود و خود نيز از شدت اندوه بر برادرش ، از دنيا رفت . وقتى امير المؤمنين از مرثيهء اين زن آگاهى يافت گفت : زنان نمىتوانند اندوه و زارى خود را نگه دارند . اما شاميان به زنان خود لطمه زدند ، زيرا آنها را به خاطر پسر آكلة الاكباد ( هند ) خوار و زبون را گذاشتند گناه تمام آنها به گردن معاويه است .
پس از اجلح ، محمد بن روضه جمحى به ميدان درآمد . وى به عراقيان ، به شكلى عجيب حمله مىكرد . پس اشتر به مقابله او شتافت و با او جنگ كرد و او را كشت . آنگاه اشتر
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 585
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٨٥