تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
شراب نوشان بازمىدارد و تو و اين فاسق ، وليد بن عقبه را مىكشد . اطرافيان به طرف او برجستند و دشنامش گفتند و تهديدش كردند . لكن معاويه گفت : از اين مرد دست بازداريد كه او پيغام‌گزار است . پس صعصعه به معاويه گفت : چه پاسخى به من مىدهيد ؟ معاويه گفت : نظر خود را بازمىگويم . به خدا قسم ما جز به رويارويى جنگاوران و سواران و صفوف سپاهيان خود براى جنگ ، به چيز ديگرى نمىانديشيم . آنگاه به ابو اعور پيغام داد : سپاهيان على را از برداشتن آب ، مانع شو . سليل بن عمرو سكونى خطاب به معاويه ، در اين باره سرود : آب را از دسترس ياران على بازدار و ذليل ، ذليل و خوار است . و آنان را همچون عثمان تشنه لب ، بكش كه قصاص كارى نيكوست . آب را از سپاهيان على بازدار كه در اين حال ، زنده نمىمانند و اگر هم زنده بمانند ، حيات آنان اندكى بيشتر نيست . معاويه گفت : پاسخ همين بود كه گفتى . اما عمرو چنين نظرى ندارد . عمرو گفت : آب را به روى آنان باز كن . زيرا على كسى نيست كه تشنه بماند و بگذارد تو سيراب باشى . سپاهى گران فرا چنگ اوست . او به فرات مىنگرد تا يا از آن بنوشد و يا بميرد . تو مىدانى كه على شجاع و دلاور است و عراقيان و حجازيان در ركاب اويند . من و تو از او شنيده‌ايم كه مىگفت : « اى كاش در روزى كه به خانهء فاطمه حمله مىشد ، چهل تن همراه و ياور مىداشتم » . نصر بن مزاحم در كتاب صفين گويد : شاميان با تسلط يافتن بر رود فرات خوش‌حال شدند . معاويه به آنان گفت : اى اهل شام ! به خدا سوگند ، اين پيروزى است . خداوند مرا و ابو سفيان را سيراب نكند مگر آنكه تمام سپاهيان على را در كنار فرات از پاى درآوريم . شاميان با شنيدن اين سخن مژدهء پيروزى به يكديگر مىدادند . آنگاه مردى از شاميان به نام معرى بن اقبل همدانى كه مردى عابد و سخنور و راستگو و دوست عمرو بن عاص بود برخاست و به معاويه گفت : اى معاويه ! سبحان الله اگر شما بر آب فرات دست يافته و بر آن چيره شده‌ايد . چرا سپاهيان على را از برداشتن آب بازمىداريد ؟ ! به خدا قسم اگر سپاهيان على زودتر از شما به فرات مىرسيدند و بر آن دست مىيافتند حتما شما را از آن سيراب مىكردند . آيا نمىدانيد در ميان آنان بنده و كنيز و اجير و ناتوان و بىگناه هم هست ؟ ! به خدا قسم اين گام اول ستمكارى است . تو ترسويان را دلير و ترديدكنندگان را قانع كردى و كسى را كه با تو جنگ نداشت ، به دست خويشتن به ميدان جنگ آوردى . معاويه از گفتار معرى در خشم شد و به عمرو گفت : مرا از شر دوستت راحت كن . عمرو نيز با تندى و خشونت معرى را از سخن گفتن بازداشت .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 583 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين