تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
ننموده باشد . و اختلال به كلّ واحد از قوّتين مذكورتين لازم دارد مغضوب عليه بودن را . و لفظ « غير » يا بدل از موصول است كه الّذين باشد ، و معنى كلام درين صورت اين مىشود كه : هدايت كن ما را به راه آن كسانى كه سالمند از غضب و ضلال . يا صفت مبيّنه يا مقيّدهء موصول است ، و معنى كلام درين صورت اين مىشود كه : به راه جماعتى كه اين صفت دارند كه جامع نعمت مطلقه‌اند كه نعمت ايمان است ، و جامع نعمت سلامت از غضب و ضلال . و صفت مبيّنه آنست كه واضح سازد موصوف خود را ، و مقيّده عبارت از آنست كه اخراج غير كند از موصوف خود . و بر هر تقدير كه صفت بوده باشد خواه صفت مبيّنه باشد و خواه مقيّده چون ميان صفت و موصوف مطابقهء در تعريف و تنكير شرط است پس توغّل لفظ « غير » در تنكير ، با معرفه بودن موصوف او كه الّذين باشد محتاج است به بيرون آوردن يكى ازين دو را كه موصول يا لفظ غير باشد از صرافت ظاهر خود كه معرفه بودن يا نكره بودن است ، تا صحيح باشد وصفيّت او ؛ به اينكه گردانيده شود لفظ « غير » را به سبب اضافهء او به
الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ
كه صاحب يك ضد است و بس كه آن منعم عليه است قريب به معرفه ، و تعيّن آن از قبيل تعيّن ضد حركت است به سكون . و درين صورت صفت گشتن لفظ « غير » موصول را صحيح خواهد بود . يا به اينكه گردانيده شود لفظ موصول را مقصود به او جماعت غير معيّن از قبيل قول شاعر :
و لقد امرّ على اللّئيم يسبّنى
. چه الف و لام در اينجا عهد ذهنى است كه تعبير مىكنند از آن به حقيقت ذهنيّه . و ابن حاجب گفته كه : حقيقت ذهنيّه آنست كه در ذهن معرفه بوده باشد و در خارج نكره ، پس در اينجا موصول جارى مجراى معرّف به الف لام جنسى مىشود گاهى كه اراده كنيم به آن يك فرد غير معيّن . و لفظ « لا » زايده است بواسطهء افادهء تأكيد نفى كه پيش ازو واقع است كه در ضمن لفظ « غير » مفهوم مىشود با اينكه تصريح كرده‌اند به شمول او هر يك از