به كنهش در نيفتد هيچ عاقل * كجا گردد محيط كنه او دل
نطق ابكم بمانده در صفتش * فهم عاجز شده ز معرفتش
از مكان و زمان برون ذاتش * محض جهل است نفى اثباتش
و الطف صلات صلوات كه مسبّحان پاكيزه سير و اشرف تحف تحيّات كه فصيح زبانان سخنگستر معركهء
نَحْن نَقُص عَلَيْك أَحْسَن الْقَصَص
« 1 » در رشتهء اداء و سلسلهء املاء كشند و مجلس انس را بدان مزيّن گردانند ، ثناى صاحبقرانى [ است ] كه از عرش تا فرش هر چه هست به طفيل هستى او موجود گشته ، عالىشأنى كه از سمك تا سماك هر آنچه به جلوهء ظهور در آمده به سبب ذات حميده صفات او صورت بود يافته . بيت :
آن كه « سدره » اوّلين ميقات اوست * عالم و آدم طفيل ذات اوست
يعنى : عالى جاهى كه خسروان كشور افلاك ، غاشيهء رفعت و جلالش را بر دوش جان مىكشند و معالى دستگاهى كه شهرياران عرصهء خاك ، غبار نعل براقش را توتياى ديدهء جهان بين خود مىسازند ، متوج به تاج ابتهاج
وَ ما أَرْسَلْناك *
« 2 » ، مخاطب به خطاب لولاك لما خلقت الافلاك ، سلطان بارگاه عزّت
دَنا فَتَدَلَّى
« 3 » ، صاحب جاه قربت مكان
فَكان قاب قَوْسَيْن أَوْ أَدْنى
« 4 » ، مقتدايى كه خلايق را به نور هدايت از ظلمت ضلالت خلاص گردانيد و پيشوايى كه سرگشتگان باديهء كفر را از بيم دستانداز به مقام امن و امان رسانيد ، حبيب حضرت إله و جليس خلوتخانهء لى مع اللّه ، بيت :
محمّد كه كونينش آمد طفيل * زمين و زمان راست نورش سهيل
صلّى اللّه عليه و آله به عدد مطرات السحاب و قطرات البحار و به عدد نجوم ملك الدّوار و ما طلع الشّمس و القمر باللّيل و النّهار و بر آل پاكيزه مآل آن حضرت كه به
هامش
( 1 ) - يوسف 12 / 3 .
( 2 ) - الانبياء 21 / 107 .
( 3 ) - النجم 53 / 8 .
( 4 ) - النجم 53 / 9 .