تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨

پيروان ملت احمدى واجب شد و لازم گرديد كه در طريق متابعت ، قدم صدق از سر صفا بردارند و فرمانبردارى آن سرور را سرمايهء سعادت دارين خود سازند و آن را از افضل طاعات و احسن قربات شمارند ، و اين بندهء جانى عاصى از عالم جوانى تا به سر حد پيرى بمثابه عاشقان جانباز و مانند مشتاقان نونياز ، خاطر فاتر متعلّق مىداشت كه حالات رسول مختار و اوضاع حبيب جبّار را از تواريخ سلف به روايات خلف تتبّع نمايد و به نظر در آرد ، بناء على هذا كتب پيشين [ را ] كه مشتمل بود بر سير سيّد المرسلين مطالعه مىنمود و بدان الفت تمام و استيناس لاكلام داشت و گاهگاهى حكايتى كه مشتمل بر غرابتى بود در محفل افاضل و دانايان قواعد دين و ملل و مجلس فضايل خرده‌شناسان ضوابط علم و عمل معروض مىداشت ، مستمعان از استماع آن مبتهج و مسرور مىبودند و به شرف ارتضا « 1 » مقرون داشته تحسين و تعريف مىنمودند ، و در خلال اين حال بعضى از دوستان و جمعى از محبّان كه اطاعت و فرمانبردارى ايشان واجب و لازم بود گاهى از روى التماس و استدعا درخواست مىنمودند و گاهى از روى قدرت و استعلا امر مىفرمودند كه در اين باب كتابى ترتيب كن و رسالهاى تصنيف گردان مشتمل بر معظمات آثار نبوى و محتوى بر تحقيقات اخبار مصطفوى تا دوستان را از خواندن و محبّان را از دانستن ، حظّ وافر و نصيب كامل به حصول موصول گردد . گاهى به واسطهء عدم بضاعت و قلّت استطاعت و گاهى به سبب عدم رواج هنر و خلاء عرصهء گيتى از وجود سخن‌پرور در حيّز تعويق مىافتاد و شاهد مطلوب ، چهرهء مقصود نمىگشاد . از اين سبب پاى ملال در دامن اندوه و غم مىكشيدم و جرعهاى از جام غصه و الم مىچشيدم ، يك چند كثرت كربت و ملال و عيال و انقلاب احوال واقع مىگرديد ، و يك چند تعرض زبونان و طعنهء دونان مانع مىشد . زمانى در بيابان انديشه و تفكر سرگشته مىگشتم و راه به كعبهء مقصود نمىبردم ، و لحظهاى در درياى اندوه و غم غوطه مىخوردم و گوهر مطلوب به دست نمىآوردم . ناگاه نداى غيب از كارخانهء لا ريب به گوش هوش رسيد كه ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه ، آن را محض عنايت الهى و

هامش
( 1 ) - الف : ارتقاح .