مطلب اعتقاد تكتك انسانها است در مورد چيزى كه براى آنها روشن شده است يا در موردش گمان مىكنند كه آن چيز و فقط آن چيز سعادت است ، مثلا بعضى انسانها بر اين باورند كه ثروت سعادت است [ و برخى معتقدند كه بهرهمندى از لذات سعادت است و بعضى معتقدند كه سياست سعادت است و برخى ديگر يقين دارند كه علم سعادت است ] و ديگرانى نيز هستند كه سعادت را در چيزهاى ديگرى مىدانند و هريك نيز معتقدند كه آنچه آنها سعادت مىدانند مطلوبترين امور است و از همه چيز بهتر و كاملتر است ، اين است جايگاه سعادت در ميان امور خير و چون جايگاه سعادت چنين رفيع است و خود نهايت كمال انسانى است ، براى كسى كه تحصيل سعادت را براى خود برمىگزيند لازم مىآيد كه براى رسيدن به آن و وصول به امورى كه به وسيلهء آنها رسيدن به آن ممكن مىشود راهى بيابد .
احوال سهگانه
3 . اكنون بحث را آغاز مىكنيم و مىگوييم : احوال انسان كه در طول زندگى و حيات براى او به وجود مىآيد بر دو قسم است ؛ برخى از آنها احوالى است كه سزاوار ستايش يا سرزنش خاص نيست و برخى آن است كه چون براى او رخ دهد ، سزاوار ستايش يا سرزنش مىگردد ؛ اما در مورد سعادت ، انسان با احوالى كه سزاوار ستايش يا سرزنش نيست به سعادت نمىرسد ، بلكه آنچه انسان به وسيلهء آن به سعادت مىرسد احوالى است كه براى انسان رخ مىدهد و در عين حال سزاوار ستايش ( حمد ) و سرزنش ( ذم ) است . احوالى كه شايسته