مطلوب بذاته
1 . سعادت غايتى است كه هر انسانى به آن مشتاق است ، و اينكه هر كس به طريقى با تلاش خويش به سوى آن راه مىپويد به اين دليل است كه سعادت نوعى از كمال است ، اين مطلبى است كه روشن شدن آن محتاج بيان نيست ؛ چرا كه در نهايت بداهت است و روشن است كه هر كمال و هر غايتى كه انسان به آن مشتاق است به اين دليل است كه آن كمال ، به نوعى « خير » است ؛ زيرا اين خير است كه لا محاله مقصود انسان است و از آنجا كه غاياتى كه در انسان شوق برمىانگيزند ؛ با اين فرض كه آنها همه امور خيرى هستند كه انتخاب مىشوند ، بسيارند ، بايد سعادت سودمندترين خيراتى باشد كه انتخاب مىشود . روشن شده است كه « سعادت » در ميان تمام خيرات از بزرگترين درجهء خير بودن برخوردار است و از ميان تمام چيزهايى كه [ انسان ] به دنبال آن مىرود و مورد نظر قرار مىگيرند ، كاملترين غايتى است كه انسان از آغاز به سوى آن در تلاش و تكاپو است ، زيرا امور خيرى كه انسان آنها را انتخاب مىكند ، برخى بدان جهت است تا به وسيلهء آنها به غايت ديگرى برسيم ؛ مثل ورزش و نوشيدن دوا ، و برخى ديگر به خاطر خودشان برگزيده مىشوند ( لاجل ذاتها ) .