روشن است كه آنچه براى ذاتش برگزيده مىشود گرانمايهتر و كاملتر از چيزى است كه براى غيرش انتخاب مىشود و همچنين ، اى بسا چيزهايى كه براى ذاتشان مورد طلب قرار مىگيرند ، خود را بعضى مواقع براى وصول به چيز ديگرى مطلوب واقع شوند ؛ مثال اين مسأله علم است ، ما گاهى علم را براى خود علم ، بدون اينكه قصد رسيدن به چيز ديگرى داشته باشيم طلب مىكنيم و گاهى آن را مىخواهيم تا با آن به ثروت يا چيز ديگرى از آنچه با رياست يا علم به دست مىآيند برسيم و از جملهء امور خير چيزهايى است كه شأن آن اين است كه هميشه و هميشه بذاته مطلوب است و هيچگاه به خاطر رسيدن به چيز ديگرى مورد طلب قرار نمىگيرد . چنين چيزى نسبت به آنچه گاهى هم براى رسيدن به غيرش مطلوب است ، گرانمايهتر و كاملتر و داراى خير عظيمترى است .
مطلوبترين خيرات
2 . ما مىبينيم وقتى كه به سعادت مىرسيم ، پس از آن بههيچوجه براى هيچ غايتى بهجز خود سعادت تلاش نمىكنيم ، مىفهميم كه سعادت چيزى است كه بذاتها مطلوب است و هيچوقت براى غير خودش مورد طلب قرار نمىگيرد . پس با اين مقدمات روشن شد كه سعادت مطلوبترين خيرات و بزرگترين و كاملترين آنها است و همچنين ما مىبينيم كه وقتى سعادت براى ما حاصل مىشود ما با وجود آن به چيز ديگرى احتياج نداريم و آنچه چنين باشد ، سزاوارترين امور است براى اينكه به خودش اكتفا شود . شاهد اين