الزاما خوب نيست ، پس چگونه خير را مىطلبد يا به طور حقيقى آن را براى خودش يا غير آرزو مىكند و اگر كسى بگويد كه او آرزوى خير را ندارد ، بايد پرسيد چگونه قادر است آن را استنباط نمايد در حالى كه آن را غايت خويش قرار نمىدهد ؟ پس بايد گفت ممكن نيست فضيلت فكرى جداى از فضيلت خلقى باعث استنباط فضيلت خلقيه شود و در اين صورت ، اگر فضيلت خلقيه از فضيلت فكريه جدا نمىشود ، و وجود آن دو با هم است ، پس چگونه فضيلت فكرى آن را استنباط نموده سپس آن را با خودش قرين مىنمايد ؟ پس لازم است بگوييم اگر اين ( فضيلت فكرى ) از ( خلقى ) جدا نيست . اين ، آن ( فكرى ) باشد كه آن ( خلقى ) ديگرى را استنباط كرده است ، پس از آن جدا است . در اين صورت يا بايد قايل باشيم كه در اينجا متحير هستيم [ در اينجا كار به اختيار خودمان برمىگردد - خ ] يا اينكه قايل به فضيلت ديگرى باشيم كه قرين فضيلت فكرى است و چيزى بجز فضيلت خلقى است كه توسط نيروى متفكره استنباط مىشود ، در اين صورت اگر اين فضيلت مورد بحث ، خود بخواهد به وسيلهء اراده ايجاد شده باشد ، لازم مىشود كه دوباره اين فضيلت فكرى باشد كه آن را استنباط نموده است و لذا شكى كه در آغاز محل شروع اين بحث شد ، دوباره پيش مىآيد . بنابراين ، لازم است قايل باشيم كه اين فضيلت فكرى است كه فضيلت خلقى را استنباط مىنمايد و در اين راه فضيلت فكرى قرين فضيلت نظرى شده است . كسى كه داراى فضيلت خير و غايت برتر است به وسيله اينها راه مىجويد .
تحصيل السعادة والتنبيه على سبيل السعادة ( سعادت از نگاه فارابى ) ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: أبو نصر الفارابي
ص٥٠