مربوط به آن فضيلت را تماما انجام دهد ، اين كار برايش ممكن نمىشود ، مگر با استفاده از افعالى كه از تمام فضايل ديگر ناشى مىشود . پس اگر نتواند در خودش تمام اين فضايل را جمع كند تا جايى كه وقتى اراده كرد كه افعال مربوط به فضيلت رئيسه را انجام دهد ، نتواند از افعال فضايل جزييه استفاده نمايد ، اين فضيلت خلقيه اوست كه به وسيلهء آن افعال ناشى از فضايل موجود در تمام كسانى كه غير او هستند ، از ميان امّتها يا شهرها يا يك شهر . آيا اقسام شهرها يا اجزاى هر بخش را به كار مىگيرد . پس اين فضيلت آن فضيلت برترى است كه هيچ فضيلتى در برترى از آن مقدمتر نيست . در جز جز بخشهاى شهر فضايلى قرار مىگيرند كه نيروى آنها به اين نيرو شبيه است .
صنعت سرآمد
37 . براى مثال ، فرماندهء لشكر سزاوار است از نيروى فكريهاى برخوردار باشد كه به وسيلهء آن چيزهايى را كه به طور مشترك براى همه رزمندگان نافعتر و زيباتر است استنباط نموده ، داراى فضيلت خلقيهاى باشد كه به هنگامى كه مىخواهد فعل مناسب آن را به طور كامل انجام دهد فضايلى را كه در تمام رزمندگان از آن جهت كه رزمنده هستند وجود دارد به كار بگيرد . مثلا به اين معنى كه شجاعت او شجاعتى باشد كه به وسيلهء آن تمام كارهاى شجاعانهاى كه به طور جزيى در تكتك رزمندگان است به كار گرفته شود و همينطور است حال كسى كه داراى فضيلت فكريهاى است كه به وسيلهء آن ، نافعترين