آنچه نيروى فكرى است كه به وسيلهء آن نافعترين و زيباترين امور ، با توجه به غايتى خوب ، براى غير خودش استنباط مىشود فضيلت فكرى مشورتى ناميده مىشود و اى بسا كه هر دوى اينها در يك انسان جمع شوند و گاهى نيز از هم جدا مىشوند .
رابطهء فضايل فكرى و فضايل اخلاقى
32 . روشن است كسى داراى فضيلتى است كه به وسيلهء آن ، امر نافعتر و زيباتر را با توجه به غايتى خير استنباط مىكند . در مورد آن مىتوان گفت امر استنباط شده در واقع خيرى است كه او آرزوى آن را براى خودش داشته است [ يا خير حقيقى كه براى غير خودش آن را مىخواسته است ] يا خير مظنونى است براى آنكس كه براى او اين را مىخواسته و ممكن نيست كسى از اين نيرو برخوردار باشد يا داراى فضيلتى خلقى باشد ، پيش از آنكه خير را براى غير خود بخواهد ، آن هم خيرى حقيقى يا خيرى كه مظنون باشد و در مورد كسى باشد كه خيرى را براى او مىخواهد . . . . « 1 » همينطور كسى كه خيرى حقيقى را براى خود مىطلبد در واقع پى برترين خيرها مىگردد ، آن هم نه خيرى كه تنها در فكرش خير باشد بلكه خيرى كه در خلق و افعالش برترين باشد و درست است كه بگوييم فضيلت او و خلق او و افعال او به مقدار نيرومندى فكر اوست ، بر حسب آن اندازهاى كه داراى استنباط امر نافعتر و زيباتر است ، پس اگر آنچه به فضيلت فكرى
هامش
( 1 ) . در متن چهار كلمهء « اند / خيرها / لا خيرها / فاضل » آمده بود كه مترجم براى آن ترجمهء روشنى نيافت .